دوشنبه 5 اسفند 1392   صفحه اول | درباره ما | گویا




جمهوری اسلامی و بازیچه ای به نام اسلام، مجتبی واحدی

مجتبی واحدی
توقیف روزنامه آسمان به بهانه اهانت به لایحه قصاص چیزی نیست جز تداوم گفتمانی که آیت اله خمینی بر ایران تحمیل نمود. نه روزی که جبهه ملی به حق، لایحه قصاص را غیر انسانی خواند گناهی صورت گرفته بود که جبهه ملی را مستحق مرتد شمرده شدن کند نه اقدام عادی روزنامه آسمان در بازگویی برگی از تاریخ، جرمی نابخشودنی است ... [ادامه مطلب]

درخواست اشد مجازات برای قاتل٬ مهستی شاهرخی

sanaz-nezami.png
نامه با ذهنیت پرورده داخل کشور نوشته است. تاکیدش بر «زن» «قربانی» در برابر «مرد» «مجرم» است و بدون تسلط داشتن و شناخت از جامعه غرب و سیستم حقوقی حاکم بر آن، به تدریس یا به قول خودش آموزش حقوقی به دادستان میشیگان می پردازد و توضیحات و تذکراتی در مورد احترام گذاشتن به حقوق مقتول و مبارزه با خشونت خانگی (که اینجا باید آن را «قتل های خانوادگی» نامید)می دهد و بدون تحقیق و پیگیری، برای مشکل مطرح شده (که موردی خاص است) فوری نسخه همگانی قانون جزای اسلامی و قصاص را می پیچد و از دادستان دادگاهی که هنوز صورت نگرفته تقاضای «اشد مجازات» را دارد تا درس ادبی به مجرمان دیگر بدهد و از خشونت های دیگر جلوگیری کند.  ... [ادامه مطلب]


تبلیغات و نیازمندیها
بخوانید!
پرخواننده ترین ها

اگر رضاشاه نبود...، عليرضا نوری‌زاده

عليرضا نوری زاده
کار بسياری از ما بايد آن باشد که دانسته‌ها و برداشت‌های خويش را از روزگار پدر و پسر بازگوئيم. خجالت نکشيم از اينکه با انقلاب همراه بوديم و يا از پهلوی‌ها بدمان می‌آمد. دريافت‌های تازه خود را بازگوئيم. خجالت ابدی نصيب ما خواهد بود اگر سکوت کنيم و حقايق را در پرده شعار و ماليخوليای انقلاب بپوشانيم

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


يک هفته با خبر

خانم فريبا داودی مهاجر در مقاله ای دلچسب از جنبش خزينه گفته است و اينکه اگر رضا شاه نبود هنوز خزينه بود؟

خواننده ای (جليل) در برداشت خود از اين مقاله اشاره کرده بود : سوال مهم تراين است، اگر رضاخان ظهور نمی کرد، ايرانی باقی می ماند؟

پاسخ جليل خيلی روشن است ، نه اگر رضاشاه نبود ايران حداقل در مرزهای امروزينش وجود نداشت ، لابد تهرانی بود و اصفهانی و ... و الباقی بلاد به همان جا رفته بودند که ۱۷ شهر قفقاز و ماوراء النهر و سليمانيه و خانقين و بخش بزرگی از بلوچستان رفته بود .

پيش از انقلابی که فتنه شد ( يا به قول محسن خاتمی کودتای حوزه عليه ايران معاصر ) کمتر کسی از ما پهلوی اول را می شناخت . خود دستگاه نيز در اين عدم شناخت مؤثر بود که به قول اسدالله علم الملک عقيم و به قول شيخ اجل دو پادشاه در اقليمی نگنجند – حتی اگر يکی مرحوم و پدر شاه موجود باشد ) در کتابهای درسی مان به اشاره از او ياد ميشد و در رسانه ها دوستان چپ و اهالی ولايت قدرت ، با باد کردن در آستين پسر پدر را انکار ميکردند . اهالی حوزه هم قضاوتشان معلوم بود . اين رضا خان سوادکوهی و بعدا شاه پهلوی بود که دکان قضای آنها را بسته بود . اين رضاشاه بود که با پايه گزاری آموزش و پرورش نوين ، ،آموزش را از چنگ آنها بدر آورده بود و مدرسه را به جای مکتب خانه نشانده بود. هم او بود که مقام زن را از وسيله ی آشپزخانه و دفع شهوت و ادامه نسل آقا ، به جايگاه شريک زندگی مرد ، با حجاب جهل برگرفته، رسانده بود ( خاطرات بهبودی را بخوانيد که رضا شاه روز کشف حجاب همسر و دخترانش چه حالی داشت . مردی شرقی پايبند به سنتها ، به خود می پيچيد اما برای رهائی زن درد غيرت را به جان خريد )

اين رضاشاه بود که با ياری روحانی برجسته وآزاد انديش وقت مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائری يزدی مؤسس حوزه علميه قم ، برای عمامه و لقب رجل دين داشتن ، امتحانی برقرار کرد که ۸۰ درصد از چلوار برسران در آن رفوزه شدند . هم او بود که دانشکده معقول و منقول ( اللهيات ) را برپا داشت تا عالم دين به جامع المقدمات و صرف مير و الفيه حاج ملا هادی بسنده نکند.

رضاشاه مستحب بودن وجود سه چهار شپش در سر را نشانه بدبختی و فلاکت ميدانست بنابراين تا توانست حمام ساخت و حتی اصلاح سر و ريش را برقرار ساخت و با کلاه پهلوی و بعدا شاپو ملتی را که با دستارهای چرک و متعفن و اشرافش با کلاه عثمانی (قاجاری) هيچ نشانه ای از ايرانی بودن نداشتند، آراست و هويت ظاهری بخشيد .

بساط روضه خوانی بر پا کردن و دروغ و احاديث و روايات بی پايه را در طول سال بر فراز منبر به خورد مردم دادن ، در دوران او بيفروغ شد ، در حاليکه خودش در صف عزاداران حسينی در آغاز ، حاضر ميشد و کاه بر سرميريخت .

اگر روضه ای برپا ميشد تابع نظم و قوانينی بود که مجال نميداد با سه متر چلوار ، طرف روزی صدبار به اهل بيت دروغ ببندد پهلوی فاطمه زهرا را بشکند فرزند نامده اش را اسم بگذارد و به دست خليفه دوم سقطش کند ( بی آنکه کسی از او بپرسد نادان ! علی شير خدا و شمشير برنده اسلام وقتی همسرش را ميزدند کجا بود ؟ و يا علی اصغر امام چهارم شيعيان است و اصولا امام حسين در صحرای کربلا کودک شيرخواره نداشت تا او را بردست بگيرد . آن حسينی که مظهر عدالت خواهی و شجاعت و تقوا بود برای جرعه آبی التماس نميکرد و گلوی کودکش را به تير حرمله گرفتار نميکرد . دخترش سکينه بانو از موسيقيدانان بزرگ عصر خويش بود و دهها شاگرد داشت وآنگونه که آخوندها ميگفتند توی خرابه های شام تا روز مرگ اشک نميريخت . )

رضاشاه برای اهالی حوزه به ويژه دکاندارانشان ، يادآور مثال بسم الله و جن بود . با اين توضيح که حتما رضاشاه جن نبود .

خمينی به محض به قدرت رسيدن نخست قوه قضائيه را به چنگ اهالی حوزه ، بازگرداند ، بعد دست روی آموزش و پرورش گذاشت ( اتصال حوزه و دانشگاه ، اسلامی کردن آموزش و پرورش و ...) سپس حجاب را اجباری کرد و همزمان رسانه ها را در اختيار گرفت ( قطب زاده را به تلويزيون فرستاد اما خيلی زود با فشار مرتجعين حوزوی و ايل و تبارش اورا برداشت و جمعی از راديکال ترين عواملش را به راديو تلويزيون فرستاد ) اطلاعات و کيهان را با دو ميليون تيراژ مصادره کرد آيندگان و بامداد را بست دکتر فرزامی و اميرانی را کشت و مجلات پرتيراژ اميدايران به سردبيری من و تهران مصور به سردبيری مسعود بهنود و فردوسی به سردبيری عباس پهلوان و نگين دکتر محمود عنايت و ... را توقيف کرد وتيغ استبداد و سانسور را به بدترين وجه با قلمها و دستهای ما آشنا کرد . خمينی اقتصاد مدرن و مدون ايران را که يادگار پهلوی ها و شماری از برجسته ترين اقتصاد دانان کشور بود با عبارت اقتصاد مال خر است ، به اقتصاد چرتکه و نظام حاج حبيب مؤتلفه تبديل کرد .

در باب رضاشاه چه بگويم که اجازه نميدهد ۵۳ کمونيست راکه نيتشان برقرای نظام استالينی در ايران بود در دادگاه نظامی محاکمه شوند و به صدرالاشراف ميگويد حکم دادگاه نظامی از پيش معلوم است اينها نيتشان چيزی بوده اما در عمل که کاری نکرده اند پس جرمشان سياسی است.

( ريشهری و محمدی گيلانی به دستور خمينی هزاران چپ و مجاهد و ملی را که به جز مخالفت با رژيم او حتی برپايه قوانين اسلام ناب محمدی انقلابی ولائی ، جرمی مرتکب نشده بودند ، به مسلخ فرستادند و حتی جلوی تلاشهای سيد علی خامنه ای را که با توده ای ها نزديک بود برای نجات جان کادرهای قديمی و بعضی از جوانترها مثل رحمان هاتفی ، گرفتند . در عصر جانشين او شماری از برجسته ترين نويسندگان و شاعران و متفکران را که نه سلاحی به جز قلم داشتند و نه دارودسته ای که در انديشه براندازی باشد ، بوسيله ذوب شدگان در ولايت سيدعلی سلاخی شدند . هفتاد سال پس از رضاشاه هنوز ماجرای فرخی يزدی ورد زبانهاست اما کمتر کسی از احمد ميرعلائی و غفارحسينی و حاجی زاده شاعر و کودکش ، دکتر صانعی و بانويش ، داريوش فروهر و پروانه ، محمد مختاری و پيروز دوانی ، محمدجعفر پوينده ، ابراهيم زال زاده ، کاظم سامی ، حسين برازنده ، مهدی ديباج ، آيت الله طالقانی ، احمد خمينی ، شمس الدين اميرعلائی ، ملا محمد ربيعی ، فاروق فرساد ، سعيدی سيرجانی ، سيامک سنجری ، معصومه مصدق ،مظفر بقائی ،حسين سرشار ، مجيد شريف ، فرزين مقصودلو ، دکتر عليمراد داودی ، فاطمه قائممقامی ، روحی روشنی و ... در داخل کشور و دهها تن از برجسته ترين پويندگان راه آزادی و رهبران اپوزيسيون از دکتر قاسملو و شرفکندی گرفته تا دکتر برومند و دکتر شاپور بختيار ،از رضا مظلومان تا عبدالله قادری و فتاح عبدلی و اردلان تا برادر مسعود رجوی و نقدی و چيتگر و ... در خارج کشور ، ياد ميکند .چرا راه دور برويم در سالروز انقلابيم ، حداقل دوهزارتن از دولتمردان ، نظاميان ، مديران ، انديشمندان ، روزنامه نگاران ، روحانيون و ... که وابسته به رژيم پيشين شناخته شدند در همان ماههای نخست انقلاب تيرباران و يا به دار آويخته شدند .

بار ديگر کار ارزنده حميد شوکت در گشودن پرونده چپ ملی ايران در مصاحبه با مهدی خانبابا تهرانی و کوروش لاشائی و ايرج کشکولی ... را خواندم . هزار افسوس که کوروش نيست تا گپ و گفتی جانانه داشته باشيم به او و پرويز نيکجواه تا هميشه مديونيم . چه ناجوانمردانه آنها که حقيقت را بسيار پيش از ما دريافتند ، هدف تيرهای زهرآگين کلام خود کرديم . با مهدی اما قرار گفتگوئی را دارم . مردی با هزار آرزو و ايده آل برای سربلندی ايران . آيا رضاشاه و پسرش سربلندی ايران را نميخواستند ؟ اگر چنين است چرا دشمنشان داشتيم ؟

در باره رضاشاه چه بگويم وقتی در پاسخ آتاتورک که می پرسد ، به سرباز بی سواد ترک دوماهه باالفبای لاتين خواندن و نوشتن ياد ميدهيم شما چرا خط فارسی را لاتين نميکنيد؟ ميگويد : من مشکل زيادی دارم چون بايد پاسخ فردوسی و حافظ و سعدی را بدهم به آنها چه بگويم اگر خط فارسی را عوض کنم؟

فريبا داودی مهاجر حزب خزينه را رسواکرد . کار بسياری از ما بايد آن باشد که ، دانسته ها و برداشتهای خويش را از روزگار پدر و پسر بازگوئيم . خجالت نکشيم از اينکه با انقلاب همراه بوديم و يا از پهلوی ها بدمان ميامد . دريافتهای تازه خود را باز گوئيم . خجالت ابدی نصيب ما خواهد بود اگر سکوت کنيم و حقايق را در پرده ی شعار و ماليخوليای انقلاب بپوشانيم . هيچ انقلابی به رستگاری نميرسد . انقلاب فرانسه با صفحات خونينش نبايد الگوی ما باشد . دستاوردهای مثبتش را به حساب صاحبان گيوتين نگذاريم .

برای من دردناک است وقتی می بينم هموطن عرب خوزستانی من ، امروز از شيخ خزعل امامزاده ميسازد و حضرت فردوسی را لعن ميکند چنانکه خلخالی کرد . اما شادمان ميشوم وقتی کاک عبدالله مهتدی و کاک مصطفی هجری ، کاک صلاح و کاک فاروق و کاک کاوه کرد ايرانی ، از يکپارچگی ايران ميگويند واز همبستگی ايرانيان . افسرده ميشوم که الهام علييف با پترو دلارهايش پرچم آذربايجان جنوبی به دست بعضی غافلان ميدهد اما بلافاصله حسن شريعتمداری را می بينم که به ترکی آوای وحدت ايران و ايرانی سرميدهد . جيش العدل آزارم ميدهد اما حسين بر را داريم و دوشوکی را که حاضر نيستند خار به پای ايران برود . رژيم بختياری را ميکشد اما بختياری همصدا با شاپور شهيدش می سرايد ، من و دل گر فنا شديم چه باک / غرض اند ميان سلامت اوست .

اين رضا شاه بود که ايران را يکپارچه کرد . اينرا دکتر صادق زيبا کلام با شجاعت در تلويزيون حاج عزت آواز کرد . ما حتی در خارج شجاعت زيباکلام را نداريم؟


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 
Copyright: gooya.com 2013

Served by C#1 Server #1 in 0.023 seconds