یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود-تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

پرواز ققنوس...
نگرشی به مساله «نفت شمال»!


فرهاد عاصمی


• اگر دو برگی را که بر آن مقاله «نقد چپ و چشم انداز آن» نگاشته شده است بر باد گیریم، آنچه از آن باقی می ماند، آرزوی حسرت گونه «سوسیال دمکراسی ایرانی» است که بارها برباد رفته است و نمی تواند در آینده نیز سرنوشتی جز این داشته باشد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۲۶ اسفند ۱٣۹٣ -  ۱۷ مارس ۲۰۱۵


اگر دو برگی را که بر آن مقاله «نقد چپ و چشم انداز آن» نگاشته شده است بر باد گیریم، آنچه از آن باقی می ماند، آرزوی حسرت گونه «سوسیال دمکراسی ایرانی» است که بارها برباد رفته است و نمی تواند در آینده نیز سرنوشتی جز این داشته باشد.

سوسیال دمکراسی در ایران از این رو نمی تواند زمینه عینی و اجتماعی و آینده ای داشته باشد، زیرا ایران دارای شرایط اقتصادی- اجتماعی ی به کلی متفاوت با کشورهایی است که روزی در آن ها چنین جریان انحرافی در جنبش کارگری به وجود آمد. انحراف سوسیال دمکراسی در برخی از کشورهای اروپایی و آمریکایی از شرایط ویژه رشد نظام سرمایه داری به مرحله امپریالیستی آن ناشی می شود. این انحراف بازتابی مشخص از شرایط حاکم بر کشورهای امپریالیستی اروپایی، در مرکز آن کشور آلمان در گذار از قرن 19 به 20 تاریخ اروپایی بود. برای نظام حاکم سرمایه داری در این کشور و نمونه های مشابه دیگر آن، از این رو امکان به انحراف کشاندن جنبش انقلابی کارگری به وجود آمد، زیرا حاکمیت سرمایه داری توانست رهبری حزب سوسیال دمکرات آلمان را به طور غیرمستقیم در بخشی از غارت جهانی خود سهیم سازد.
چنین شرایطی در ایران نه وجود داشته است و بدون تردید ایجاد هم نخواهد شد. شرایط در ایران در زمان سلطه نظام شاهنشاهی و هم در رژیم ولایی حافظ نظم سرمایه دارانهِ کنونی، با وجود تحقق انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما، با این ویژگی روبر است که کارگران و جنبش کارگری حتی برای دریافت حقوق عقب افتاده خود نیز از حق تشکل مستقل و آزاد محروم هستند.
اندیشه ای که در چنین شرایط خفقانی در جستجوی «سوسیال دمکراسی ایران» است، آن طور که حمید آصفی آرزوی حسرت گونه خود را در مقاله پیش گفته (اخبار روز 16 اسفند 1393 www.akhbar-rooz.com بیان، و می خواهد لزوم آن را به زحمتکشان تفهیم کند، آب در هاون می ساید. نظریه پرداز آگاه تر از آن است که بتوان او را از سرنوشت آنانی بی خبر دانست، که از میان توده ای ها و هم از جرگه های دیگر چپ، کوشیدند این راه انحرافی را با سنگفرشی از تصورات بی پایه و اساس برای زحمتکشان بپوشانند. آرزوی که با حاملین آن، بر باد رفت.
وجود چنین سرنوشتی برای جریان انحرافی سوسیال دمکراسی در ایران به این معنا نیست که نباید با این جریان در جنبش کارگری به مبارزه نظری پرداخت. مبارزه با انحراف پوزیتویستی ی سوسیال دمکرات که می خواهد نظام سرمایه داری را از طریق آشتی طبقاتی ابدی سازد، و مبارزه با جریان انحرافی چپ گرا که چشم بر واقعیت های عینی در نبرد می بندد و مایل است همه مساله ها را اراده گرایانه و "انقلابی" گویا "حل" کند، مبارزه ایست ضروری به منظور شناخت و درک شیوه نبرد واقع بینانه و در عین حال عمیقاً انقلابی در جنبش اصیل کارگری. این مبارزه تاریخ حزب توده ایران را در طول حیات آن رقم زده است.
دیرتر خواهیم دید که حمید آصفی، نظریه پرداز نویسنده مقاله «نقد چپ ...»، هدف آشتی با نظام سرمایه داری و امپریالیسم را در نوشتار خود دنبال می کند. به سخنی دیگر، واقعاً هم به برنامه سوسیال دمکراتیک اروپایی پایبند است. نظریه پرداز ایرانی نیز مانند حزب سوسیال دمکرات آلمان که صد سال پیش با تصویب بودجه برای جنگ اول جهانی مضمون «منافع ملی» را به مفهوم خدمت به منافع سرمایه درک کرد، این منافع را به همین مفهوم برای گویا "حل" مساله رشد و ترقی اجتماعی ی جامعه ی ایرانی درک می کند. «انتقاد ساختار شکنی» که نظریه پرداز مایل است نسبت به تاریخ حزب توده ایران مطرح سازد و به این منظور به مکیدن پستانک قارچ زده «نفت شمال» می پردازد، ظاهری است برای پنهان داشتن هدف فوق.
لذا باید علت نگارش مقاله را در شرایط کنونی ناشی از واقعیتی دیگر دانست و ریشه نیاز به نگارش را در جایی دیگر جستجو نمود که خود نظریه پرداز در نوشتارش سر نخ را به دست داده است.

نظریه پرداز به درستی می داند که دیگر اتحاد شوروی وجود ندارد. و «حاکمیت اوباشان» بی فرهنگ نیز همه «رهبران حزب توده با کادرهای قوی فکری و دیپلوماسی پیچیده و نیروهای کارکشته تئوریک» را قتل عام و زجرکش کرده است. نگرانی نظریه پرداز اما پایان ندارد! نگرانی او، گرچه رنگی "چپ" و نمایی "انتقادی" دارد، بیان و بازتاب وحشت همه جریان هایی است که سر آشتی با امپریالیسم را دارند. حاکمیت نظام سرمایه داری در ایران استثنایی در این میان نیست.

وحشت از «ققنوس توده ای» است! وحشت از پرواز آزاد ققنوسی است که تنها به همت و توانایی نسل جوان و جدید توده ای به پرواز در آمده است. وحشت از توان نظری و قدرت سازمانده ی اندیشه مارکسیستی- توده ای است که توانسته است با روشنی وشفافیت به تحلیل شرایط حاکم بر ایران پرداخته و آن را در اسناد و ارگان خود اعلام کند و با تواضع، ولی با تحلیل برّایِ علمی، وظایف انقلابی ای را برای «اصلاحات برای تغییر» در دوران کنونی در برابر طبقه کارگر و دیگر میهن دوستان مطرح سازد.
ناتوانی انواع جریان های نظریه پرداز در پاسخ علمی و عملی به نظریه هایی که در ششمین کنگره حزب توده ایران (بهمن 1391) به تصویب رسیده و یا ارایه نقدی مسئولانه و مستدل برای تدقیق و تکمیل آن، سرچشمه ای است که آن ها را وحشت زده، مجبور می سازد مساله «نفت شمال» را به مثابه پرکاهی برای نجات استدلال میان تهی به خدمت گیرند و آن را به صحنه نبرد اندیشه روشنفکرانه ای بیافکنند که وظیفه اصلی آن در شرایط کنونی، از بُعد تاریخیِ به مراتب پراهمیت تری برخوردار است!
هدف ایجاد اختلاف در جنبش ضددیکتاتوری و سنگ اندازی علیه برپایی جبهه مشترک همه مخالفان سلطه دیکتاتوری ولایی است که ضرورت آن هر روز شفاف تر توسط مبارزان راستین شناخته و درک می شود.

در کنگره موفق اخیر، حزب توده ایران با تحلیل شرایط ایران، منطقه و جهان به نتایج علمی- منطقی ای برای مبارزات آینده مردم میهن ما، از جمله در پاسخ به برنامه اقتصاد ملی و دمکراتیک که نظریه پرداز در مقاله «نقد چپ ...» سراغش را می گیرد، دست یافته است که هیچ جریانی نمی تواند غیرمسئولانه از کنار آن ها بگذرد. این نکته ها به طور گذرا چنین اند:
اول- حزب توده ایران مرحله فرازمندی جامعه ایرانی را مرحله ملی- دمکراتیک اعلام کرده است
به سخنی دیگر، در برابر مردم میهن ما و در مرکز آن طبقه کارگر و همه زحمتکشان یدی و فکری در شهر و روستا، زنان، روشنفکران، دانشجویان، معلمان و ...، پاسخ به 1- مساله ملی قرار دارد.
مبارزه به منظور حفظ حاکمیت ملی در برابر یورش امپریالیستی، یورشی که به صورت خریدن وجب به وجب سرزمین و ثروت های ملی ایران اعمال می شود که در برنامه "خصوصی سازی" سازمان های مالی امپریالیستی خلاصه شده است؛
2- پاسخ به حل مساله دمکراسی در جامعه قرار دارد که تنها به مساله آزادی های قانونی و دمکراتیک محدود نیست، بلکه حقوق دمکراتیک را نیز در بر می گیرد. پیوندی است میان «آزادی و عدالت اجتماعی».
برخورداری از حق کار، حق مسکن، تساوی حقوق میان زن و مرد، حق اتحادهای صنفی و برپایی حزب های طبقاتی، حق بیان آزادِ نظر و انتشار مطبوعات صنفی و سیاسی و ... مجموعه ای جدای ناپذیر هستند؛
این دو نکته مضمون نبرد آزادیبخش دوران کنونی مردم میهن ما را تشکیل می دهد!

دوم- برنامه اقتصاد ملی برای مرحله کنونی
برای این مرحله فرازمندی جامعه ایران، ششمین کنگره حزب توده ایران نیاز مردم و کشور را به تنظیم برنامه ای ملی و دمکراتیک برای اقتصاد ملی، مستدل می سازد که باید با همکاری همه نیروهای میهن دوست عملی گردد.
در این برنامه روشن شدن نکته های زیر ضروری است:
1- پایان بخشیدن قاطع به ادامه اجرای برنامه امپریالیستی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی امپریالیستی؛
2- به روز کردن اصل های اقتصادی قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن 57.
به سخنی دیگر، تعیین دو باره جایگاه، نقش و وظیفه های بخش عمومی (دولتی) اقتصاد. تعیین چگونگی کنترل عمومی- مدنی بر دستگاه هدایت کننده این بخش، باید جای ویژه ای را در این روند ایفا کند تا تجربه منفی سلطه سرمایه بوراکراتیک بر این بخش و نابودی آن به منظور تاراج آن غیرقابل تکرار گردد؛
3- تعیین جایگاه، نقش و وظیفه های بخش خصوصی- تعاونی اقتصاد در اقتصاد ملی؛
حمایت از بخش خصوصی- تعاونی، وظیفه ای ملی و عمومی را در برنامه اقتصاد ملی کشور در مرحله ملی- دمکراتیک تشکیل می دهد و باید با صراحت و شفافیت در برنامه طرح، شرایط قانونی آن تثبیت و ضرورت عمل به آن تفهیم گردد؛

سوم- برپایی جبهه ضد دیکتاتوری به منظور تحقق بخشیدن به «اصلاحات برای تغییر»!
برپایی جبهه ضد دیکتاتوری پیش شرط تحقق بخشیدن به برنامه اقتصاد ملی و دمکراتیک است. رشد شرایط برپایی جبهه مشترک ضد دیکتاتوری و درک ضرورت اجتناب ناپذیر تحقق بخشیدن به آن، ریشه اصلی نگرانی و وحشت از توان روشنفکرانه نسل جوان و جدید توده ای است.

پستانک قارچ زده «نفت شمال»
طرح مساله «نفت شمال» را نمی توان آغاز موفقی برای «انتقاد و نقد همه جانبه ... [و] ساختار شکن» نسبت به مبارزه حزب توده ایران دانست. شیرهِ شیرینِ انتقادی مسئولانه و علمی را نمی توان از پستانک قارچ زده «نفت شمال» مکید. این مکیدن از روی ناچاری و نه از سر توانمندی روشنفکرانه در نظریه پردازی است! نشانی است از «بزدلی فکری- اندیشه ای» و پرچمی است به نشان سرگردانی روشنفکرانه!
برای شناخت و درک سرچشمه این سرگردانی روشنفکرانه، باید از جایی دیگر آغاز نمود:
ققنوس اندیشه «توده ای» با نگاه «چپ ضد امپریالیسم ایرانی»، به طور موشکافانه سیاست ضد ملی رژیم دیکتاتوری ولایی را مورد توجه و بررسی قرار داده و افشا می کند. رژیمی که در تنگاتنگ مذاکره با امپریالیسم قرار دارد. «مذاکرات هسته ای» نام و رمزی (کدی) است برای دست یابی به توافق بر سر بقای رژیم دیکتاتوری ولایی و تعیین نقشی که امپریالیسم برای این رژیم در نقشه خود به منظور تنظیم جغرافیایی بزرگ خاورمیانه در نظر گرفته است. آمریکا مایل است ایران را نیز مانند ترکیه و اوکراین به پایگاهی علیه روسیه بدل سازد.
مقاومت نتانیاهیو در برابر این مذاکرات که در هفته اخیر به اوجی بی سابقه رسید و حتی بخشی از حاکمیت امپریالیسم آمریکا را نیز (با نامه نگاری مستقیم با حاکمیت ایران) به شکاندن محرمات (تابو) در سیاست خارجی این کشور مجبور ساخت، ناشی از ضرورت مقاومت در برابر "رقیب" ("رژیم اسلامی در ایران") است. به نظر نتانیاهو، بخشی از رهبری آمریکا می خواهد رژیم اسلامی ایران را به مثابه رقیبی برای اسرائیل، در برابر بخشی دیگر قرار دهد.
رقیبی که به نوبه خود می پندارد با پذیرش شرایط این بخش از حاکمیت امپریالیسم آمریکا، می تواند نقشی مانند اسرائیل و یا "نقش ژاندارم منطقه از نوع شاهنشاهی" را در برنامه استراتژیک آمریکا برای خاورمیانه به خود اختصاص دهد. سرنوشت بشار اسد که در ده سال پیش از آغاز جنگ داخلی به همین راه رفت، آموزنده است!
اجرای بی چون و چرای برنامه اقتصادی- اجتماعی ضد مردمی و ضد ملی نولیبرالیسم امپریالیستی توسط حاکمیت نظام سرمایه داری در ایران، نشان این پندار واهی رژیم ولایی برای به چنگ آوردن جایگاهی مطمئن در استراتژی امپریالیستی در خاورمیانه است. اجرای این برنامه، نشان تسلیم بلاشرط رژیم دیکتاتوری در ایران در برابر خواست امپریالیسم آمریکاست. این حاکمیت می خواهد به قیمت وابسته کامل ساختنِ اقتصاد کشور به اقتصاد جهانی امپریالیستی، بقای خود را تثبیت کند. پنداری سرآب گونه که بشار اسد نیز گرفتار آن شد.
چانه زدن در باره تعداد سانتیفوژها، ظاهر سازی برای حفظ آبروست. تکنولوژی مدرن تولید انرژی خورشیدی و بادی که در ایران دارای زمینه عینی است، آینده دیگری را برای تولید انرژی در ایران نوید می دهد. مبارزه برای خلع سلاح اتمی در منطقه وجهان و برای حفظ صلح وظیفه روز است.
با این مقدمه، به اصل مطلب بازگردیم:
در مقاله "چپ کدام برنامه اقتصاد ملی را پیشنهاد می کند؟" که در اخبار روز 21 اسفند منتشر شد، سرخطی از برنامه اقتصادی و همچنین پیشنهاد برای سازمان دادنِ "میز گردی" توسط تارنگاشت "اخبار روز" پیشنهاد شد. شاید این پیشنهاد گامی در جهت بررسیِ علمی و مسئولانه در زمینه برنامه اقتصاد ملی برای ایران باشد.
اما آنچه که نمی توان با آن موافق بود، جدا سازی دفاع از «مساله ملی و منافع ملی» از «مبارزات امپریالیستی» است که نظریه پرداز حمید آصفی به آن می پردازد و آن ها را در برابر هم قرار داده، می پرسد: «آیا چپ های ایرانی مسئله ملی و منافع ملی را ارجع بر مبارزات ضد امپریالیستی می داند؟»
دفاع از منافع و استقلال ملی، همان طور که پیش تر اشاره شد، مضمون نبرد آزادیبخش دوران کنونی را تشکیل می دهد که باید در نبردی ضد امپریالیستی به آن تحقق بخشید! این دو صحنه دو روی یک سکه واحد را تشکیل می دهند! جداسازی آن دو و ناروا تر، در برابر هم قرار دادن آن ها نشان کمبود شناخت ضروری از شرایط مبارزه مردم کشورهای پیرامونی در دوران کنونی است!

در خاتمه نگرشی به مساله «نفت شمال» بی جا نیست.
در کتاب خاطرات دکتر محمد مصدق مساله «شیلات بحرخزر» مطرح شده است. دکتر مصدق، نخست وزیر ملی و قانونی ایران که بعد از کودتای ضدملی آمریکایی- انگلیسی 28 مرداد دستگیر و زندانی و در بیدادگاه نظامی رژیم شاهنشاهی به اسارت و حصر در احمدآباد محکوم و به آنجا تبعید شد، در کتاب خاطرات خود مساله ای را مطرح می سازد که مشابه مساله «نفت شمال» است. این مساله، مساله «شیلات بحرخزر» است. تنها تفاوت میان آن ها آنست که در مساله شیلات سندی وجود دارد، در حالی که برای مساله «نفت شمال» هنوز چنین سندی یافت نشده است.
مضمون مشابه هر دو مساله در «اشتباهی» تظاهر می کند که سفیر اتحاد شوروی به خاطر آن از دکتر محمد مصدق عذرخواهی و به اشتباه اعتراف می کند. هر دو اشتباه دارای سرشتی مشابه اند و لذا منطق حکم می کند که باید جستجو کرد تا سند مشابه را در باره «نفت شمال» نیز یافت.
در کتاب ”خاطرات و تألمات مصّدق“ که دکتر غلامحسین مصدق آن را از روی دست خط های پدر خود، دکتر محمد مصدق که در دوران حصر خود در احمدآباد نوشته، منتشر کرده است، دکتر محمد مصدق در ارتباط با توضیح در باره تدارک «توطئه روز نه اسفند» که توسط «عمال ایرانی و فداکار انگلیس» سازمان داده شده بود و در آن برنامه قتل مصدق چیده شده بود، (ص ١٨٤ و ١٨٥) می نویسد: «... یک یا دو مرتبه سادچیکف سفیر شوروی بخانه ی من آمد و راجع به شیلات بحرخزر که قرارداد آن در بهمن ماه ١٣٣١ منقضی میشد مذاکره کرد و تقاضا نمود شیلات کماکان دست مأموران دولت شوروی باشد تا بعد [ترتیب] قراردادی در این باب داده شود. و بمحضی که گفتم، دولتی که امتیاز نفت جنوب را قبل از انقضای مدت، ملی کرد و کارمندان انگلیسی شرکت نفت را از ایران خارج نمود، چطور می تواند قرارداد منقضی شده شیلات را ابقاء نماید و آن را کماکان در دست عمال شوروی بگذارد.
آیا می دانید سفیر شوروی در جواب من چه گفت؟ او گفت صحیح می فرمائید، ما نمی بایست از شما چنین تقاضائی کرده باشیم . غذر خواست و رفت و در روز انقضاء هم شیلات بتصرف دولت درآمد.

آیا هنوز هم برخی ها با پستانک «نفت شمال» به خواب خواهند رفت؟  


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست