یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یابود گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

به بهانه نمایش جدیدترین اثرمستند رضاعلامه زاده
تابوی ایرانی


هانری نهرینی


• تابوی ایرانی" همانند آثار پیشین علامه‌زاده پاسخ اوست به سرکوب جامعه مدنی و تبعیضی که به هموطنان بهایی ما در ایران اعمال می‌شود. این مستند در چهار داستان که به موازات هم روایت می‌شوند، ما را با ژرفای تبعیض مذهبی در ایران آشنا می‌کند. در این فیلم با خانواده‌ای آشنا می‌شویم که ناگزیر است ایران را ترک کند؛ روستایی را می‌بینیم که بهاییان در آن زندگی می‌کردند و ...سرانجام با شرح حال پزشکی آشنا می‌شویم که در اثر تعصب مذهبی به طرز فجیعی به قتل می‌رسد. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۲۰ تير ۱٣۹۴ -  ۱۱ ژوئيه ۲۰۱۵



تمام‌ الفاظ‌ جهان‌ را در اختیار داشتیم‌ و آن‌ نگفتیم
‌که‌ به‌کار آید
چرا که‌ تنها یک‌ سخن
‌در میانه‌ نبود
آزادی
‌ما نگفتیم
‌تو تصویرش‌ کن
                  (احمد شاملو)


آخرین ساخته رضا علامه زاده فیلمساز متعهد ایرانی مقیم هلند بنام "تابوی ایرانی" در ۲۴ جولای در کتابخانه کارمایکل بنمایش در خواهد آمد. "تابوی ایرانی" مستندی است تلخ از روند ۱۵۰ ساله رفتار ایرانیان با بخشی از هموطنانشان که به کیشی دیگر و اعتقادی دیگرند. این فیلم نگاهی است از دیدگاه فیلمسازی غیر بهائی به جامعه بهائیان و رفتار تاریخی جامعه و حاکمان ایران با آنها در ۱۵۰ سال گذشته بویژه در ٣۰ سال اخیر و در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی. عوامل اصلی دست اندرکار فیلم از جمله ساخت موسیقی (اسفدیار منفرد زاده) و خواننده (داریوش ) از جامعه بهائیان نمیباشند و بنا بگفته خود علامه زاده علامه زاده مخاطب اصلی او در این فیلم، جامعه و روشنفکران غیر بهائی میباشد. علامه زاده در جواب این پرسش که چگونه به فکر ساختن این مستند افتاده، میگوید که اینکار را باید مدتها پیش میکرده و متاسفانه او بهمراه بقیه جامعه روشنفکری ایران سالها در عین مشاهده این ظلم و نابرابری حقوقی علیه بهائیان، مهر سکوت بر لب زده بود.
سکوت روشنفکران و عموم مردم در عدم عکس العمل در مقابل تعدی و ظلم و بیداد حاکمان علیه جامعه بهائیان در کشور ما حدیثی صد ساله و بیشتر دارد. شاهد تعدی و ظلم بودن و از کنار آن بی تفاوت رد شدن عاقبتی جز وضیعت اسفبار امروز جامعه ایران در بر نداشته و نخواهد داشت. مارتین نیمولر کشیش پروتستان ضد نازیسم که به خاطر مقاومت در برابر هیتلر و این گفتار کوتاه و پر مغز شعرگونه‌اش )که به اشتباه آنرا به برتولد برشت نسبت می‌دهند( شهرت جهانی دارد، میگوید:

اول سراغ کمونیست ها آمدند،
سکوت کردم چون کمونیست نبودم.
بعد سراغ سوسیالیست ها آمدند،
سکوت کردم زیرا سوسیالیست نبودم.
بعد سراغ یهودی ها آمدند،
سکوت کردم چون یهودی نبودم.
سراغ خودم که آمدند،
دیگر کسی نبود تا به اعتراض برآید.


با مروری به وضعیت سی سال گذشته در ایران بوضوح میبینیم که همین وضع تسلسل وار تکرار و تکرار شده است. حاکمیت قشری و عقب مانده مذهبی ابتدا به کشتار کمونیست ها پرداخت و کسی دم نزد، سپس به سراغ مجاهدین رفت و کسی دم نزد، بعد نوبت به ملی گرایان و حامیان قدیم انقلاب رسید و تا آنجا پیش رفته است که امروز بجان خودی ها افتاده و همه را از زیر تیغ میگذراند و مردم و قشر برتر فکری جامعه بقول شاملوی شاعربا سکوت خود "همچنان دوره می کنیم/شب را و روز را/هنوز را... " و پیامد آن باز بقول شاعر مقاومت " در مردگان خویش/ نظر می‌بندیم/ با طرح خنده‌ای/و نوبت خود را انتظار می‌کشیم/بی‌هیچ خنده‌ای! " خواهد بود.
اما داستان بهائیان ایران از جنمی دیگر است. ۱۵۰ سال است که پیروان یک فرقه مذهبی در ایران به شدیدترین و ظالمانه ترین وجهی مورد ظلم و تعدی قرار گرفته اند. از دستگیری و زندان و اعدام گرفته تا بستن مغازه و ترور در خانه و خیابان و نهایتا جلوگیری از تحصیل جوانان آنها. متاسفانه در مقابل اعمال این فشار ها از طرف حاکمیت های جاهل قرون وسطائی و هم از طرف عامه مردم، در بهترین شکل خود با سکوت اکثریت جامعه و روشنفکران مواجه بوده و بصورت غیر مستقیم میتوان گفت که با این سکوت تلویحا مورد تائید عام قرار گرفته و مهر تائیدی از طرف آنان نیز براین رفتار غیر انسانی زده شده است. با گذشت زمان و پیشرفت جوامع بشری و آشنائی مردم با حق و حقوق انسانها و شهروندان یک اقلیم، دیگر در اغلب نقاط دنیا به غیر از ایران این تبعیض ها و حق کشی ها مردود شناخته شده و همگان داراری حقوق شهروندی مساوی در جوامع میباشند. با رجوع به اولین کتابهای دوران مشروطیت مانند "حیات یحیی" از یحی دولت ابادی و یا سفرنامه حاج سیاح و خاطرات حاجی بابای اصفهانی و... تا اندازه ای به عمق این فاجعه انسانی میتوان پی برد. فاجعه تا آنجا پیش میرود که در دوران قبل از مشروطیت با اولین جرقه های آزادی خواهی در ایران برای سرکوب آزادیخواهان آنان را به اتهام بابی بودن از بین میبردند. انگاری بابی بودن به تنهائی برای معدوم کردن گروهی از مردم و مخالفان سیاسی حاکمان، دلیلی کافی و موجه برای نابودی آنان نزد عموم مردم و حاکمیت ها بوده است.


خوشبختانه در این دوران، ما شاهد اولین جرقه های اعتراض به این رفتار غیر قانونی و غیر انسانی علیه بهائیان ایران از طرف گروهی از روشنفکران و هنرمندان و حتی ساسیون غیر بهائی در داخل و خارج از کشور می‌باشیم که با این عمل دست به تابو شکنی سکوت صد و پنجاه ساله زده اند. در همین دو سه سال اخیر کسانی مانند محمد نوری زاد و دکتر ملکی، و صادق زیبا کلام که همگی خود از مسلمانان و از حامیان و موسسین جمهوری اسلامی بوده اند به دفاع از بهائیان ایران پرداخته تا جائی که محمد نوری زاد بر پای دختر بچه بهائی که پدر و مادرش توسط جمهوری اسلامی اعدام شده اند بوسه میزند. و در خارج از ایران محسن مخملباف فیلمساز مسلمان با ساختن مستند "باغبان" نگاهی دارد به مسئله دین در کل و وضعیت بهائیان در حاشیه.
کار جدید رضا علامه زاده را میتوان سرآمد تمامی این کوششها در دوران معاصر دانست. رضا علامه زاده سال ١٩٤٤ (١٣٢٢) در شهر ساری در مازندران متولد شده و کارگردانی را در آکادمی فیلم و تلویزیون در سال‌های ۱۹۶۶ تا ۱۹۶۹ فراگرفته‌است . او رشته فیلم‌سازی را در دانشگاه‌های هالینز ویرجینیا (آمریکا) و لیدز متروپولیتن (انگلستان) و هم‌چنین مرکز آموزش رادیو و تلویزیون هلند تدریس کرده و می‌کند. او از سال ۱۹۸۳ ساکن هلند است و به جز فیلم‌سازی به طور منظم به کار نوشتن و چاپ کتاب و کتاب کودکان نیز اشتغال دارد.
این نخستین بار نیست که رضا علامه‌زاده به عنوان یک سینماگر کاملاً مستقل و با کمترین امکانات نسبت به برخی رویدادهای اجتماعی واکنش نشان می‌دهد. "مهمانان هتل آستوریا" که بی‌تردید نخستین فیلم بلند سینمایی اش در تبعید است، در سال‌ ۱۹۸۹ در سینماهای اروپای مرکزی به نمایش درآمد. ایرانیان پناهجویی که در آن سال‌ها اغلب از راه ترکیه و با تحمل مصائب زیاد خودشان را به کشورهای اروپایی رسانده بودند، ناگهان بر پرده سینما نقشی از همه آن رنج‌ها و دربه‌دری‌ها را می‌دیدند و این امید در دل آن‌ها زنده می‌شد که با "میهمانان هتل آستوریا" سینمای کاملاً مستقلی در خارج از ایران پدید آمده است. "جنایت مقدس" مستندی درباره ماجرای میکونوس و ترور مخالفان حکومت جمهوری اسلامی در برلین پاسخ علامه‌زاده به قتل‌ها و ترورهای مکرر در آن سال‌ها بود.
علامه زاده در جوانی با گرایش سیاسی چپ، روشنفکری غیر مذهبی و خدا ناباور شناخته شده است و بهیچ وجه تحت تاثیر فلسفه و تبلیغ دین بهائیت دست به ساخت این اثر نزده بلکه دغدغه او فقط حفظ حقوق انسانی گروه کثیری از هموطنان‌اش در داخل مرزهای ایران بوده است.

علامه زاده معتقد است که جامعه روشنفکری ایران و هنرمندان آن در این زمینه سهل انگاری کرده است و جا دارد اینک که بخش بزرگی از این هنرمندان و جامعه ایران در آزادی کامل در خارج از مرزهای ایران بسر میبرند بدون ترس از سرنیزه حاکمان عقب مانده دوران برده داری در ایران به این مهم بپردازند و صدای خود را علیه این جنایت بشری بلند نمایند. به این دلیل او دوربینش را بداخل ایران میبرد تا از دل محیط رعب و وحشت، این حکایت شرم آور را برای آیندگان ثبت کند. گروه کثیری که بعلت مسائل امنیتی از بردن نام آنها امتناء کرده است در ساخت این فیلم در داخل ایران او را همراهی و کمک کرده اند. علامه زاده با اینکه خود مانند هزاران دگر اندیش دیگر برای حفظ جان یارای رفتن به ایران را ندارد ولی با کمک بسیاری فیلم را از داخل ایران تهیه میکند. او فقط به مصاحبه با بهائیان مقیم خارج، که خود را به طریقی از آن مهلکه رهانیده اند اکتفا نمیکند. تمام انتظار او از بیننده غیر بهائی است که بدیدن این فیلم بیاید و لحظه ای بخود آید و حرکتی کند و این سکوت مرگبار تاریخی بشکند.

سکوت‌ آب‌ می‌تواند ،
خشکی‌ باشد و فریاد عطش
‌سکوت‌ گندم‌ می‌تواند ،
گرسنگی‌ باشد و غریو پیروزمند قحط
‌همچنان‌ که‌ سکوت‌ آفتاب
‌ظلمات‌ است
‌اما سکوت‌ آدمی،
‌فقدان‌ جهان‌ و خداست !
                              (شاملو)


"تابوی ایرانی" همانند آثار پیشین علامه‌زاده پاسخ اوست به سرکوب جامعه مدنی و تبعیضی که به هموطنان بهایی ما در ایران اعمال می‌شود. این مستند در چهار داستان که به موازات هم روایت می‌شوند، ما را با ژرفای تبعیض مذهبی در ایران آشنا می‌کند. در این فیلم با خانواده‌ای آشنا می‌شویم که ناگزیر است ایران را ترک کند؛ روستایی را می‌بینیم که بهاییان در آن زندگی می‌کردند و اکنون ویرانه‌ای بیش نیست؛ با دانش‌آموز زبده‌ای آشنا می‌شویم که به خاطر تعلق او به بهائیت از تحصیل در دانشگاه محروم می‌گردد و سرانجام با شرح حال پزشکی آشنا می‌شویم که در اثر تعصب مذهبی به طرز فجیعی به قتل می‌رسد.                                                       مسعود نقره‌کار، نویسنده و پژوهشگر اجتماعی در نقدی که بر "تابوی ایرانی" در سایت های اینترنتی و فیسبوک خود نوشته به نقش روحانیت ایران در سرکوب بهائیان ایران اشاره می‌کند. او می‌نویسد:
"روحانیت درشراکت با حاکمیت سیاسی و یا در حکومت، و نیز به عنوان نیرویی تأثیرگذار بر افکار و رفتار بخش بزرگی از مردم میهنمان مسبب شکل‌گیری این تابو، و ستمی‌ست که بر پیروان دیانت بهایی رفته است. ریشه‌های این دشمنی و ستیز را جدا از اختلاف‌های عقیدتی و مذهبی، در به خطر افتادن روابط و موقعیت اقتصادی و صنفی روحانیون توسط بهائیت نیز باید دید. بهائیت مخالف روحانیون دین‌فروش و کسب و کار و بهره‌برداری اقتصادی این لایه اجتماعی از طریق درآمد‌هایی با زیستی انگلی، از جمله خمس و زکات و جزیه و... بوده است. این ویژگی بر کینه‌ورزی روحانیون نسبت به این دین افزوده است. پاره‌ای نظرات مترقی و تجددگرایانه‌ اندیشه‌های باب و بهائیت را نیز به عنوان عوامل تشدید ممنوعیت و تحریم‌های آشکار و پنهان این دیانت می‌بایست در نظر داشت. تابوی بهائیت وبه طور کلی تابوهای دگراندیشی، اثبات‌گر این واقعیت‌اند که بسیاری از تابو‌های منفی به عنوان فرایند و قالب‌سازی‌هایی حسی وعاطفی بیگانه با فکر و منطق و عقل‌اند، و خرد گریزند."

مسعود نقره کار در ادامه به پیام فیلم اشاره می‌کند و می‌گوید: "تابوی ایرانی پیام‌های ارزشمندی دارد. فیلم سیمای کریه و سرشار از بی‌عاطفگی و خشونت دگراندیش ستیزی دینی را عریان می‌کند. ناراستی و ناروایی تابوی بابیت و بهائیت، به عنوان یک نیروی دینی و اجتماعی خطرناک و اسرارآمیز را نشان می‌دهد. فیلم بانگ بلند این واقعیت است که آزادی اندیشه و بیان شناخت تابو‌ها را سبب می‌شوند تا تابوهایی که خود نقش عامل بروز و حضور سانسور و خودسانسوری هستند از میان برداشته شوند، و نیز نشان می‌دهد که پادزهر ممنوعه‌ها و خط قرمز‌ها که ابزار مبارزه با آزادی اندیشه و بیان و عاملی برای بروز و تداوم سانسور و خود سانسوری‌اند نیز فقط آزادی اندیشه و بیان و محو سانسور، و تلاش پیگیر فرهنگی و دموکراتیک است. حمایت قانونی از دشمنی و ستیز با بهائیت، نقش و اهمیت حیاتی قوانین دموکراتیک در جامعه را نشان می‌دهد. این همه را حکایت و روایت تلخ و دردناک روستائیان ساده‌ "ایول"، رک و پوست کنده فراروی ما و تاریخ عدم تحمل دگراندیشی در میهنمان قرار می‌دهند."
این استدلال که جمهوری اسلامی همه را میکشد و آزادی را از همه صلب میکند و دیگر اقوام و مسلک های فکری هم مانند بهائیان در ایران مورد سرکوب رژیم هستند یک مغلطه بزرگ و خودفریبی و خود رهائی از این مسئولیت انسانی است. ویا این ایراد به جامعه بهائی که آنان بغیر از ستم به بهائیان به دیگر جنایت های جمهوری اسلامی در قبال غیر بهائیان توجه ای ندارند و اعتراضی نمیکنند هیچکدام دلیل کافی برای این سکوت مرگبار جامعه و روشنفکران غیر بهائی نمی تواند باشد. انسان از بدو پیدایش با همنوع خود در جنگ و ستیز بوده برای کسب قدرت، سرمایه، جاه و مقام و... . همواره جامعه بشریت در این راستا شاهد خسارات و نابودی های هولناکی بوده است. وهنوز هم در قرن بیست ویکم و با تمامی دستاوردهای انسانی که بشر بدست آورده، بشر همچنان میجنگد و مخالفش را نابود میکند، سرزمینی را اشغال میکند وبه مال و جان دیگری تعدی میکند و این داستان ادامه دارد و پایانی ندارد. ولی با همه اینها جامعه بشری در دوران مدرن به دستاوردهای اجتماعی گرانبهائی نائل آمده و در پی آمد آن چند چیز را بعنوان ننگ تاریخ و ننگ خود در تاریخ بشر ثبت کرده است و با این ثبت امیدوارست که دیگر چنین وقایع هولناکی توسط بشر تکرار نشود. از بین رفتن و قبح برده داری، تبعیض نژادی ها و Genocide که کشتار جمعی علیه نژاد، فکر، رنگ پوست و زبان و... است را میتوان گوشه ای از این دستاوردها بحساب آورد. در تاریخ جهان معدود وقایعی بدین مضمون ثبت شده است که معروفترین آنها کشتار یهودیان توسط فاشیست های دوران جنگ دوم و کشتار ارامنه توسط ترک های عثمانی و تبعیض نژادی در آمریکا و آفریقای جنوبی و کشتار های قبیله ای آفریقا در قرن گذشته است. ننگ هلوکاست علیه یهودیان در آلمان فقط گریبان حزب نازی را نگرفته بلکه با اندکی تحقیق میتوان پی برد که دستگاه های عریض و طویل دولتی در آلمان و متحدانش که جمعیت کثیری از آلمان ها را در بر میگرفته در روند این کشتارها دخالت داشته اند. کلیساها و وزارت کشور مدارک تولد یهودیان را تامین می‌کردند؛ سازمان پست دستورهای شناسائی و بیرون‌اندازی از کشور را می‌فرستاد؛ وزارت دارایی اموال یهودیان را غصب می‌کرد؛ شرکت‌های آلمانی کارگران یهود خود را اخراج می‌کردند و سهام‌هایی را که در دست سهام‌داران یهودی بودند باطل می‌ساختند. دانشگاه‌ها از پذیرفتن یهودیان سر باز می‌زدند، به آنانی که در حال تحصیل بودند مدرک نمی‌دادند، و استادان دانشگاه یهودی را اخراج می‌کردند؛ ماموران دفاتر ترابری دولتی مسوول تهیه و زمان‌بندی حرکت قطارها به منظور اخراج یهودیان و فرستادنشان به اردوگاه‌ها بودند؛ شرکت‌های داروسازی آلمانی بر روی زندانیان اردوگاه‌ها آزمایش دارویی می‌کردند؛ شرکت‌ها برای بستن قرارداد ساخت کوره‌های آدم‌سوزی سر و دست می شکستند. هیچ گروه اجتماعی، هیچ انجمن مذهبی، هیچ بنیاد دانشگاهی یا گروه تخصصی در آلمان و سراسر اروپا همبستگی‌ای با یهودیان اعلام نکرد. بعضی کلیساهای مسیحی اعلام کردند که آن یهودیانی که از دین خود برگشته و مسیحی شده‌اند را باید جزئی از مسیحیان به شمار آورد و نکشت. آنچه هولوکاست را متمایز می‌کند آن است که سیاست‌های ضدیهودی توانسته بودند آزادانه رشد پیدا کنند بی آنکه با نیروهای مخالفی که به صورت طبیعی در جوامع پیشرفته بروز می‌کنند، روبرو شده باشند. میشل هاینکه فیلمساز معتبر اتریشی با فیلم زیبای "روبان سفید" که برنده نخل طلای فستیوال کن شد به ریشه های فرهنگی شکل گیری نسل جنایتکار سالهای ١٩٣٠-٤٠ آلمان میپردازد و بخوبی نشان میدهد که بچه ها و نوجوانان آلمانی در سالهای ١٩٢٠ با چه آموزه هائی از طرف خانواده و کلیسا روبرو بوده‌اند که نهایتا در سالهای بعد همانها به اهرم های اعمال سیاستهای فاشیست ها در آلمان تبدیل شدند. امروزه هر انسان آزاده ای این جنایت هولناک بشری را علیه یهودیان در قرن گذشته محکوم میکند و نمیتوان با مغلطه اینکه چون گروهی از یهودیان امروزه در قالب دولت اسرائیل آنچه بسر فلسطینیان میآورند آنرا مخدوش کرد.                                                                                                             امروز اگرایرانیان در مقابل این جنایت علیه بهائیان ایران قد علم نکنند با روند پیشرفت این ضایعه در جامعه ایران، دیر یا زود نام ایران و ایرانی هم به این لیست "شرم بشریت" اضافه خواهد شد و باید سالیان سال مانند ترکیه امروزی خود را به هر دری بزند تا نام خود را پاکیزه کند و از زیر این ننگ بدرآید. این وظیفه روشنفکران و پیش روان فرهنگی جامعه است که ابتدا باید این پرچم را برافرازند و این تابو شکنی را بمیان مردم عادی و عوام ببرند. رضا علامه زاده این مهم را با "تابوی ایرانی" انجام داده است و وظیفه ماست که با دیدن، پخش و نمایش آن و تکرار آن این ترس و بی عملی تاریخی را خاتمه داده و با هم و دست در دست هم به پیشواز ایرانی آزاد و بدون تبعیض گام برداریم.                                                                                                         


سخن را با شعر معروف برتولد برشت متفکر آلمانی دوران استیلای فاشیسم در اروپا که گویای زمان ما و رفتار ما در این دوران تاریک است بپایان میبرم.

"من در روزگاری تیره زندگی میکنم
در روزگاری که سخن گفتن ساده،نشان بیخردی است
و پیشانی بی چین،نشان بی تفاوتی
آری،آنکه می خندد خبر فاجعه را دریافت نکرده است"


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست