توضیح ابراهیم گلستان درباره مصاحبه‌اش با قاسم هاشمی‌نژاد

  • 19 آوریل 2016 - 31 فروردین 1395

در پی درگذشت قاسم هاشمی‎نژاد، نویسنده و روزنامه‌نگار ایرانی، سیروس علی‌نژاد از همکاران قدیمی او در روزنامه آیندگان مطلبی برای بی‌بی‌سی فارسی نوشت که بخشی از آن به مصاحبه هاشمی‌نژاد با ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلمساز اختصاص دارد که در دهه ۱۳۵۰ انجام شده بود.

پس از انتشار این مطلب ابراهیم گلستان در نامه‌ای به بی‌بی‌سی درباره آن مصاحبه توضیحاتی داده است که در زیر می‌خوانید.

________________________________________________________________________________________

در نوشته ای که به ظاهر در باره مرگ قاسم هاشمی نژاد چند روز به تکرار درآورده بودید، اشاره ای هم شده بود به گفتگوی چهل و چند سال پیش او با من که در آن نکته‌هایی آمده بود مطلقا نادرست و غیرواقع، که این خواه از قصد یا به سهو، ناچار، ساختگی. و از این قرار به وجهی خام و بیهوده یا درست تر گفته باشم، بدهوده. چنین بدهوده زیرا بُر خورده بود و رفته بود لای قبای بی بی سی، که به هر حال از وزن و اعتباری که بی بی سی داشته باشد، بهره می گیرد. و البته و ناچار، به ضرب همین بستگی و شرایط و پوشش، از همان قدر و حیثیت و تعیّنِ وسیله نشر خود می کاهد. چنین نتیجه حتما ناخواسته چندان لطمه ای نمی زند به واقعیت و به حقیقت اما در برداشت های فوری و فعلی خواننده ها و شنونده هاتان اثر می گذارد، اثری که احتمالا مطلوب خودتان هم نخواهد بود، نتواند بود و به هر حال نامطلوب است و یادش دوام تواند داشت هر چند دوامی یا ادامه ای ناپایدار، موقتی ولی تا چند زمانی منحرف کننده و به اشتباه اندازنده خواننده هایی که به نام و حیثیت "بنگاه سخن پراکنی" بی بی سی توجهی دارند.

در آن نوشته نشریه شما که مورد شکوه و اعتراض من است، به نحوی تلقین شده است که من مانع نشر آن گفتگوی میان خود با قاسم هاشمی نژاد شده ام یا شده بودم. مطلقا چنین نیست. و من با شناختی که از خودم و از قاسم هاشمی نژاد دارم، و این شناخت تکیه دارد هم به حافظه من و هم به آنچه مدرک موجود است، مصرا می گویم که چنین نبوده است و من چنان نکرده ام و با یادی که از روحیات و خلقیات هاشمی نژاد و از اطلاع او نسبت به علاقه و حرمتی که به کار او داشته ام و دارم، برای خودم جای یقین می گذارم که چنین ادعای نادرستی از سوی او ساخته نشده باشد.

قاسم هاشمی‌نژاد٬ ایبسن٬ گلستان و روزنامه آیندگان؛ نوشته سیروس‌علی‌نژاد

داستان چنین است که هم خود هاشمی نژاد و هم اداره کننده روزنامه آیندگان علاقه ای داشتند که با من گفتگویی صورت بگیرد در مسائل مربوط به نوشتن و داستان سازی. و من در عین اینکه سخت سرگرم ساختن فیلمی بودم که با تمام دلبستگی هایم خواهان پرداختن به آن و برآوردن حس و وظیفه ای که داشتم به هر چه که بودم، این گفتگو و این خواست را پذیرفتم که بپذیرم.

Image copyright

آقای هاشمی نژاد نزدیک به دو هفته هر روز می آمد پیش من، و ما چند ساعتی به رد و بدل پرسش ها و پاسخ ها می گذراندیم. جواب دادن های من راه رفتن من بود روی سیم نازک کشیده شده در ارتفاع، با این اجبار به احتیاط که نلغزم و ضمن گفتگو حرفی یا نشانه ای از دهنم نپرد از فیلمی که می ساختم و خودم را لو ندهم چون ما هشت نه سالی پیش از آن در هم ریختگی بودیم که می دیدم مسلما نزدیک است. و در بحبوحه جشن‌های دو هزار و پانصد ساله. حکایت فیلم من حکایت همان وضع بود، نگاه به همان وضع بود که هیچکس به آن عنایتی نمی کرد و کلمه ای به بیان نمیاورد مگر همان کلیشه های کهنه و فرسوده ساده لوحانه که عادت شده بود. و چنان غفلت شده بود عادت که حتی وقتی آن فیلم ساخته شد و به اصرار یک دوست در جمع چهل پنجاه نفری خصوصی نشان داده شد همه فقط خندیدند و هیچ نفهمیدند حتی آنهایی که مدت کوتاهی بعد روی پشت بامی یا در راه سر پله ای از پای درآمدند.

هنگامی که مصاحبه با هاشمی نژاد تمام شد روزنامه آیندگان که پشت این طرح و اقدام بود نمونه های حروف چینی چاپخانه ای را برای من فرستاد. من دیدم رشته به هم پیوسته گفتگوی ما را از هم گسسته اند و تکه تکه با عنوان های فرعی آماده چاپ در روزنامه کرده اند طوری که من خودم ربط مطلب ها را، اگر اصلا ربطی داشتند، نمی دیدم. پیوند فکری شان نمانده بود. این کارشان مرا به یاد سابقه ای انداخت که همین روزنامه و مسئول چنین صفحه هایش در مورد گزارش سخنرانی من در دانشگاه شیراز کرده بود. در آن سخنرانی من از روی نوشته ای که آماده کرده باشم، نخوانده بودم. حرفها جا در جا و از جریان ذهن من بود. من حتی خبر نداشتم که ضبط صوتی هم بوده است و میکروفون پیش رویم را برای رساندن صدا در آن تالار با سیصد چهارصد نفر شنونده پنداشته بودم. با آن حروف چینی که از روی نوار ضبط صوت پیاده شده بود هم مخالفت کرده بودم و رفته بودم نزد مدیر روزنامه به شکایت، و او حرفم را پذیرفته بود و به مسئول کار گفته بود برگ های نوشته پیاده شده از نوارها و خود نوارها را هم به من برگرداند. اکنون، دو سالی بعد از داستان نوار دانشگاه باز رفته بودم به اعتراض در باره گفتگو و سیاهه حرف های پیاده شده. آنجا آقای هاشمی نژاد هم نبود. در گفتگوی تلفنی با او، او هم عین شکایت مرا داشت و به من گفت. اکنون آقای داریوش همایون مدیر روزنامه به آقای نقیبی گفت نوشته ها را به من بدهد. او هم رفت و آورد و به من داد. آقای هاشمی نژاد هم نبود. من اصلا بعد از آن روزهای گفتگو با او دیگر هرگز پیش نیامد که او را ببینم. بعد هم من به کل از ایران رفتم. اما حرمت و علاقه من به او ماند و چه وقتی هنوز در ایران بودم و چه بعد که بیرون آمده بودم به او با تلفنی گفتگوهای دوستانه داشتم. این آخرها که بیمار بود این گفتگو، هر چند دردناک می شد اما ادامه داشت و هرگز از نقاض و خصومت نشان نمی گرفت. چند بار هم یادداشت های کوتاه یا پیغام هایی توسط کسانی که می آمدند از ایران بیرون برای هم داشتیم. کتابش را هم برایم فرستاد. این آخری ها اصرار کردم که برای علاج بیاید، و اگر کاری از دستم ساخته باشد بگوید. اما او نپذیرفت و مکرر نپذیرفت و من متحیر می ماندم که این تحاشی های او را از فروتنی و تواضع بگیرم یا نوعی پرهیز و جستجوی دور ماندن از اینکه محیط مختل و آشفته به سراغش آید و بر آزارهایش بیفزاید. یا هر دو، شاید.

درست همین تحاشی وقتی که می خواستم آن گفتگو را با آن سخن های دانشگاه شیراز و چند مقاله و مطلب دیگر را در کتابی گرد آورم، و به ادب به او خبر دادم. او اصرار کرد که اسمش را نیاورم. و من عینا همین کار را کردم. این کتاب هم در ایران هم در آمریکا و انگلستان درآمد و بیست سالی پیش به ثبت حقوقی نسخه بین‌المللی هم رسید که از ۲۴۶ صفحه آن ۶۴ صفحه از صفحه ۱۸۲ تا آخر به همین گفتگو پر شده است. من اسف و حزن خودم از اینکه نام او را نخواسته است بیاورد در مقدمه چندین چاپ آورده‌ام، همیشه با تاسف. و در این تازه ترین چاپ گفته ام که علیرغم میل او اسمش را هم می آورم و آورده ام، برایش هم فرستاده بودم. به همین جهت است که ممکن نمی دانم که او از این بابت اظهاری کرده باشد. نسبت دادن حرف به کسی که به تن پیش ما نمانده است، آسان است اما درست نیست. چنین نسبت دادن‌ها نادرستی چند ضلعی دارد.

حتما بجا و شاید به سود همه‌مان و به سود پیشبرد فرهنگ و خلقیات آدمی‌مان باشد که رویدادهای جهان و گفته‌ها و شنیده‌هامان را به صورت واقعیتشان ببینیم و به صورت واقعیتشان نقل کنیم، نه از انعکاسی بیرون از حیطه سنجش.