Tekstvak:

 

 

 

 


ارگان حزب کمونيست ايران (مارکسيست لنينيست مائوئيست)      www.sarbedaran.org                 شماره 58  بهمن1390

 

 

 

 

 

 فراخوان برای بزرگداشت سی امین سالگرد قیام آمل

 

تحریم نفتی، کشمکشهای جهانی، احتمال جنگ و چهباید کرد؟

                               

نامههای رسیده در مورد سی امین سالگرد قيام آمل

    

گزيده هايی از ميان نامه ها

  

به ياد رفيق منصور قماشی

    

تلاطمات اقتصادی و سیاسی در نظام امپریالیستی و جایگاه چین در آن

 

معرفی کتاب : يکسال پس از آغاز جنبشهای انقلابی در خاورميانه

 

انقلاب یا وضع انقلابی؟

 

گزارش پلنوم هفتم كمیته مركزی حزب كمونیست ایران (م. ل. م)

 

نمونهای از قانون اساسیِ یک دولت سوسیالیستی

            

آواز روشن دانشگاه   

          

يادمان مينا حق شناس             

 

 

فراخوان برای بزرگداشت سی امین سالگرد قیام آمل

 

پنج بهمن مصادف با سيامين سالگرد قيام مسلحانه سربداران در آمل است. اين قيام اوج مبارزه مسلحانه ای بود كه تحت رهبری اتحاديه كمونيستهای ايران برای سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی در پاييز سال 1360 در جنگلهای آمل آغاز شد و پس از شكست عمليات مركزی آن در شهر آمل (قيام آمل) تا اسفند 1361 ادامه يافت.

حزب ما همه رفقای كمونيست در داخل و خارج از كشور بخصوص نسل جوان جنبش كمونيستی را فرا ميخواند كه بدين مناسبت از طريق ابتكار عملهای گوناگون قيام آمل را معرفی و بررسی كرده و سيامين سالگرد آن را تبديل به كارزاری سياسی کنند برای خلق افكار به حول ضرورت سرنگونی جمهوری اسلامی بدست مردم برای استقرار دولت و جامعه ای بنيادا متفاوت – جامعه سوسياليستی.

ما از همگان دعوت ميكنيم ما را ياری دهند تا هر چه گستردهتر اين كارزار به پيش رود. از رفقای درگير در قيام آمل ميخواهيم تا با بيان خاطرات خود درسهای اين قيام دلاورانه را فراگير كنند و از كسانی كه خاطراتی از اين قيام يا رفقای جانباخته دارند ميخواهيم  كه با بيان آن نسل جوان امروز را با سنتها و سنت شكنيهای انقلابی نسل قبل آشنا كنند.

قيام آمل متعلق به همهی انقلابيون بويژه جنبش كمونيستی ايران است و برجسته كردن درسهای آن در شرايط خطير كنونی اهميت فراوانی دارد.

اتحاديه كمونيستها در آن مقطع عميقا باور داشت که اگر با ايستادگی تا به آخر يورش همه جانبهی ضد انقلاب درهم شکسته نشود، جامعه به قهقرا خواهد رفت – و اين حقيقت در سی سال گذشته به تلخی اثبات شد. در آن دوره اتحاديه کمونيستها در برابر كوچك بودن قوای خود و «عدم

 


آمادگي» در بسياری زمينهها سر فرود نياورد، مايوس نشد و انفعال پيشه نكرد. برعكس! به همه كمونيستهای ايران هشدار داد كه «بزرگترين اشتباه در اوضاع خطير كنونی اين است كه گروههايی كه جنبش كمونيستی ما را تشكيل می دهند، هنوز كاری نكرده، شكستی نخورده، پای انجام تكليف تاريخی و بزرگی كه شرايط و تاريخ در برابر آنها نهاده است نرفته، در خود فرو روند.» (1) در آن مقطع اتحاديه كمونيستها با تكيه به آگاهي، شور و قهرمانی پيشروترين فرزندان پرولتاريا و خلق بر مشكلات فايق آمد و كاری بس عظيم را تدارك ديد و نقطه عزيمت جديدی را در جنبش كمونيستی نوين ايران ثبت کرد.

رهبران و شركت گنندگان آن قيام نمی خواستند شکست را پذيرا شوند بدون آنکه مبارزهی جانانهای برای درهمشکستن ضد انقلاب کنند. آنان شکست خوردند اما ميراث انقلابی ماندگاری برای نسل بعد برجای گذاشتند.

مبارزه مسلحانه و قيام سربداران در آمل بيان اراده قدرتمند «نيروی كوچكی بود كه می خواست وظيفه ای بزرگ بر دوش گيرد». با اعتقاد به اين امر كه «در شرايط مساعد و قابل انفجار سياسی در يک جامعه به هيچ رو کوچکی و بزرگی يک نيروی انقلابی نميتواند در تصميم و عزم آن نيروی انقلابی برای توليد حريق انقلاب در آن شرايط نقشی تعيين کننده ايفا کند...

به عبارت ديگر نحوه برخورد و رفتار عوامل ذهنی محيط يعنی دستهها و سازمانها و رهبران آنها در اين لحظات تعيين کننده ميشود.» (2)

اتحاديه كمونيستها مقهور نيروهای قدرتمند حاضر در صحنه و پيچيدگيهای مبارزه طبقاتی در آن مقطع نشد. بدرستی بر ضعفها و قوتهای اردوی انقلاب  و ضد انقلاب انگشت نهاد و ابتكار عمل مبارزاتی را در دست گرفت. بدون چنين ابتكار عملهايی نميتوان از رهبری پرولتاريا بر پروسه انقلاب سخن راند. «کمونيستها به عنوان وجدان بيدار طبقه پيشرو بايد در پيشاپيش جنبش آزادی در کشور ما حرکت کنند و نه در دنبالچه آن و يا در انتظار حرکت ديگران، ولی پيشرو بودن در عمل است که ميتواند و بايد ثابت شود. به همين دليل يک کمونيست قبل از آنکه درباره توانائی و آمادگی مادی خويش بينديشد بايد درباره وظيفه و نقش خويش انديشه کند و پيشتازی خويش را مدلل سازد.» (3)

اتحاديه كمونيستها بدرستی واقعيت ستبر موجود درشرايط سياسی  سال 1360 را كه همه چيز را تابع تفنگ گردانيده بود دريافت و بر پايه اين آموزهی مائوتسه دون كه «قدرت سياسی از لوله تفنگ بيرون می آيد» عمل كرد. هرچند اتحاديه کمونيستها نتوانست در زمينه نظامی به روش صحيحی بجنگد و با اتخاذ استراتژی كسب پيروزی سريع، قبل از اينكه به توان كافی دست يابد درگير نبرد تعيين كننده با دشمن شد و شكست خورد (4) اما در اين شکست نيز درسهای مهمی در زمينه تحليل از جنگ و امور نظامی موجود است که بايد آموخت.

تجربه مبارزه مسلحانه سربداران، تفاوتهای پايه ای ميان جنگ انقلابي/عادلانه با جنگ ارتجاعي/ناعادلانه را آشكار می كند. جنگ نه تنها ادامه سياست است بلكه بازتاب آيندهای است كه به مردم نويد ميدهد. از سياستهای غالب بر هر جنگ و اصول هدايت كننده آن، خطوط جامعه آينده را ميتوان ديد و تصويری حقيقی و عريان از  برنامه سياسی حاكم بر هر جنگی را دريافت. از روابط حاكم بر سازمان پيشبرندهی جنگ يعنی ارتش ميتوان به اهداف سياسی و ماهيت طبقاتی آن ارتش پی برد. چرا كه هر ارتشی فشرده روابط سياسي- اجتماعی و ارزشهای جامعه ای است كه برايش می جنگد.

تكيه سربداران بر نيروی خود و مردم برای تامين اسلحه، نان و اطلاعات و استقلال از قدرتهای امپرياليستي، رابطه رفيقانه ميان رهبران و فرماندهان نظامی با جنگندگان، برقراری مناسبات انقلابی با توده های وسيع، نهراسيدن از مرگ و سختی و از خود گذشتگی و فداكاری و در دست گرفتن تفنگ برای اينكه ديگر تفنگی در كار نباشد، بيان وفاداری سربداران به آرمان رهايی بخش كمونيسم بود.

جنگ سربداران جنگی انقلابی بود چرا كه هدف خود را درهم شكستن ماشين دولتی ارتجاعی و نابودی قوای قهری دولت قرار داده بود و خواهان برقراری قدرت توده ای بود. بی جهت نبود كه اتحاديه کمونيستها در نقد روشهای نظامی مجاهدين در آن مقطع تاريخی تاكيد داشت: « خطاست اگر تصور شود عمليات انقلابی ترور و ضربت و بمب گذاری هائی که امروز در جبهه مخالفت انقلابی با حکومت کودتا رواج يافته ميتواند بمنزله يک برنامه جنگی جدی برای انقلابيون تلقی گردد. اين عمليات که بقول اجراء کنندگان آن جنبه ايذائی دارد واقعأ هم صرفأ دارای جنبه ايذائی است و تنها دشمن را ايذاء ميکند، حال آنکه يک برنامهی جنگی واقعی در شرايط کنونی بايد نابودی و نه ايذای دشمن را هدف قرار دهد ....

ارتقاء اين نوع عمليات به سطح برنامهی اصلی انقلابيون و تصور اينکه با اين نوع عمليات ميتوان پای حل مسئله قدرت رفت، يا دشمنان را به موقعيت تدافعی و خلق را به موقعيت تهاجمی کشاند، اشتباه آميز است.» (5)

تجربه مبارزه مسلحانه و قيام سربداران در آمل توشهای است برای نبردهای عظيمی كه پيشاروی ما قرار دارد.

طرحهای جهانی و منطقهای امپرياليسم امريكا و رويارويی احتمالی آنان با جمهوری اسلامي، وضعيت بحرانی منطقه خاورميانه، رقابتهای حاد درون جناحهای مختلف حكومت، و حدت يابی تضاد مردم با جمهوری اسلامی همگی نشان از آن دارد كه جامعه ما در آستانه تلاطمات سياسی قدرتمند قرار دارد.

از يکسو، امپرياليستهای اروپايی و امريكايی همراه با  جناحی از جمهوری اسلامی (بخشهايی از جريان سبز) كه از قدرت بيرون رانده شده، جرياناتی مانند مجاهدين، سلطنت طلبان و ديگران بر طبل جنگ می كوبند و «آزاد سازی ليبي» را مدل قرار داده اند. و از سوی ديگر، ژنرالهای جمهوری اسلامی با پشتگرمی به قدرتهائی ديگر چون چين و روسيه تهديد ميکنند که جواب گلوله را با گلوله خواهند داد.  در چنين وضعی که ممکنست جنگی ارتجاعی ميان اينان درگير شده و گريبان جامعه ما را بگيرد بالا بردن آگاهی مردم حياتی است تا جنگ عادلانه و رهائيبخش را از جنگ ارتجاعي، راه را از بيراهه و دوست را از دشمن تميز دهند و  جامعه نوينی را كه بايد طالبش باشيم از نظم كهنه ای كه امپرياليستها، مرتجعين و وابستگان ريز و درشت آن وعده بازسازياش را می دهند تشخيص دهند. فراگير کردن تجربه و درسهای قيام آمل ميتواند نقش مهمی در اين امر بازی کند.

قيام سربداران کماکان فراخوانی است به كمونيستهای ايران كه  از قلت نيرو و ضعفهای خود نهراسند و آماده شوند تا  در گرهگاهی که در پيش است وظيفهی بزرگ تغيير انقلابی جامعه را بر دوش گيرند و با تكيه به درسهای مثبت و منفی انقلابات پرولتری در قرن بيستم (انقلاب سوسياليستی روسيه و انقلاب سوسياليستی چين) و همچنين تجربه تلخ شکست انقلاب ايران جرات صعود به قلهی پيروزی را بخود دهند. در اين راه پرپيچ و خطير خاطره رفقای جانباختهمان الهام بخش ما بوده و در ترانه و سرودهايمان زمزمه خواهد شد.

منابع

1 - به نقل از نشريه حقيقت شماره 139، شهريور 1360 مقاله يادداشت سياسی روز

2 - به نقل از حقيقت شماره 141 مهر ماه 1360 مقاله آيا هيچگاه نيرويی كوچك می تواند وظيفه ای بزرگ را بر دوش گيرد؟

3 – همانجا

4 - برای جمعبندی همه جانبه از قيام آمل و درسهای مثبت و منفی ان در زمينه سياسی و نظامی به كتاب پرنده نوپرواز از انتشارات حزب ما رجوع كنيد. اين كتاب در سايت سربداران قابل دسترس است.

5 – به نقل از حقيقت شماره 139، شهريور 1360 مقاله يادداشت سياسی روز

 

 

تحریم نفتی، کشمکشهای جهانی، احتمال جنگ و چهباید کرد؟

 

تحريمهای نفتی نقطه عطفی در فشارهای آمريکا و اتحاديه اروپا بر جمهوری اسلامی است. تشديد اقدامات تنبيهی آمريکا بر جمهوری اسلامی و عربدهکشيهای نظامی سران اسرائيل تحت عنوان «خطر ايران هستهاي» انجام ميشود. اما محرکهای بزرگتری در کارند. برای درک صحيح اوضاع و روندها بايد کشمکشهای ميان آمريکا و جمهوری اسلامی را در چارچوب گسلها و پيوستهای جاری در نظام جهانی امپرياليسم بررسی کرد.

تشديد اقدامات تنبيهی آمريکا عليه ايران فضای خاورميانه، بخصوص خليج، را ملتهب کرده است. بخصوص به دليل آنکه ميتواند موجبِ حرکاتِ از سرِ استيصال جمهوری اسلامی يا جناحی از آن شده و در اين منطقه جرقهی جنگ بيانتهای ديگری را بزند. پافشاری آمريکا در تحميل سياست تحريم نفتی ايران به ديگران موجب نارضايتی چين، روسيه و برخی کشورهای بحرانزدهی اروپای غربی شده است.

هرچند در چنين فضای ملتهبی بروز جنگ دور از انتظار نيست اما بررسی دقيق بستر جهانی نشان ميدهد که به سادگی نميتوان گفت فشارهای آمريکا تدارکی برای جنگ عليه جمهوری اسلامی است. در پشتِ حدتيابی تضاد با جمهوری اسلامي، به چالش گرفته شدنِ قدرتِ جهانی امپرياليسم آمريکا توسط قدرتهای ديگر قرار دارد -- در اين مورد خاص چالشگران اصلی چين و روسيه هستند. در ماجرای «تعيين تکليفِ ايران» رقابت/تبانيهای بزرگ ميان قطبهای قدرتِ جهانی جريان دارد. «صحنهی عمليات ايران» صرفا سکوی پرشی برای صفآرائيهای بزرگتر بر سر کنترل مناطق کليدی (ژئوپلتيک) و گلوگاههای اقتصادی نظام سرمايهداری جهانی (ژئواکونوميک) است.

در بحرانهای منطقهای چون بحران «تعيين تکليف ايران» شکلگيری قطبهای امپرياليستی جديد – يعنی اتحاد چند قدرت امپرياليستی را ميتوان ديد با هدف ورود به رقابتهای ژئوپلتيک و ژئواکونوميک جهانی. بطور مثال، در تمام طول «جنگ سرد» رقابت ميان بلوک امپرياليستی غرب به رهبری آمريکا و بلوک امپرياليستی شرق به رهبری شوروی نظم جهان امپرياليستی را رقم ميزد. اکنون شاهد روند شکلگيری اتحاد استراتژيک اقتصادی ميان اتحاديه اروپا و روسيه هستيم که در ادامهی خود ميتواند تبديل به اتحاد استراتژيک سياسی نيز بشود.(1) چين در 35 سال گذشته، پس از تبديل شدن از کشوری سوسياليستی به کشور سرمايهداري، عملا اقتصاد منطقه آسيا- اقيانوسيه را کنترل کرده است – منطقهای که مرکز توليدات جهان است. بعلاوه، در سه قاره آسيا، آفريقا و آمريکای لاتين به نفوذ در قلمروی  اقتصادی آمريکا پرداخته است. در اقتصاد ايران، چين مشغول پر کردن جای کمپانيهای سوخت غربی است که ايران را ترک کردهاند. (برای بحث بيشتر در اين زمينهها به مقالهی «تلاطمات اقتصادی و سياسی در نظام امپرياليستی و جايگاه چين» در همين شماره حقيقت رجوع کنيد).

دکترين امنيتی- نظامی جديد آمريکا برای اداره جهان

اقدامات تنبيهی اخير عليه جمهوری اسلامی مصادف است با پردهبرداری اوباما از «سياست امنيت ملي» جديد يا نقشهی جديد آمريکا برای حفظ قدرت جهانی خود و اداره نظام امپرياليستی. در اوايل ژانويه 2012 اوباما و نظاميان پنتاگون (وزارت دفاع آمريکا) ضمن اعلام «پيروزي» در افغانستان و عراق، دکترين امنيتي- نظامی جديد آمريکا را اعلام کردند. طبق اين دکترين، پنتاگون الويت آمريکا را از تمرکز بر «استراتژی خاورميانه بزرگ» به تمرکز بر «استراتژی آسيا- اقيانوسيهی بزرگ» چرخانده است. اين دکترين که «عقب نشينی در غرب و پيشروی در شرق» نيز خوانده ميشود، دفاع از موقعيتِ برتر آمريکا در جهان را درگروی تعرض و بسط قدرت آمريکا در منطقه آسيا- اقيانوسيه ميداند. پانهتا وزير دفاع اوباما گفت: «اين منطقه حائز اهميت فزاينده برای اقتصاد و امنيت ايالات متحده آمريکاست. ... بطور مثال، بهبود توانائيهائی که برتری تکنولوژيک ارتش و آزادی عمل ما را تضمين ميکند وابسته به اين منطقه است.» پانهتا معتقد است «گير کردن» آمريکا در عراق و افغانستان مانع از آن شده است که منافع استراتژيک خود را در اين منطقهی مهم دنبال کند. ژنرال دمپسی رئيس ستاد مشترک نيروهای نظامی آمريکا تاکيد کرد که، «تمام روندهای جمعيتي، جغرافيای سياسي، اقتصادی و نظامی در حال شيفت به سوی منطقه اقيانوس آرام (اقيانوسيه) است. در آينده چالشهای استراتژيک عمدتا از آن منطقه و همچنين کرانههای اقيانوس هند  سربلند خواهند کرد.» (واشنگتن پست به نقل از آسوشيتدپرس- 6 ژانويه 2012) (2)

تحليلگرانِ رسانههای غرب ميگويند آمريکا از ديپلماسی ايران برای «به خط کردن چين» استفاده ميکند و يکی از اهداف گايتنر،  وزير دارائی آمريکا، در سفر به چين، وادار کردن اين کشور به همراهی با تحريم های نفتی ايران است. چين بزرگترين مشتری نفتی ايران است که يک سوم صادرات نفتی آن را بخود اختصاص ميدهد و شرکتهای نفتی چين  تنها شرکتهای نفتی بزرگ هستند که در ايران باقی مانده اند. چين بزرگترين صادرکننده بنزين به ايران نيز هست. در نتيجه، در تحريمهای بينالمللی عليه ايران، چين تبديل به حلقهی تعيين کنندهای شده و تحريمهای نفتی عليه ايران بر آتش اختلافات ميان آمريکا و چين افزوده است.

مجله فارين افيرز مينويسد: « نفت ميتواند چرخهای چين را روغنکاری کند اما روابط چين- ايران فراتر از سوخترسانی است. چين دارای تجارت فعال با ايران در زمينههای تسليحاتي، معدنکاوي، حمل و نقل، توليد برق و بازار محصولات مصرفی ... است ...». «اين همکاری ... برای رهبران ايران جذابيت سياسی دارد، به ادعای آنان مبنی بر بيفايده بودن تحريمها و بينيازی ايران از غرب اعتبار ميبخشد. ... اما پکن حاضر نيست وارد انشعاب آشکار با واشنگتن شود زيرا رابطه با آمريکا مهمترين رابطهی دوجانبهی چين است. ... به همين دليل در سال 2011 واردات نفت خام چين از ايران 35 درصد کاهش يافت. ... اکنون حمايت چين برای کارآمد کردن تحريمها اساسی است. پس در رابطه با ايران، چين بايد به مرکز صحنهی ديپلماسی آمريکا نقل مکان کند. ... دولت اوباما همچنين بايد به پکن بفهماند که بدون استقرار تحريمهای موثر، خطر حمله نظامی اسرائيل عليه ايران بالا رفته و بازار قيمتها دستخوش آشوب ميشود. ... رابرت آينهورن مقام وزارت خارجهی آمريکا به چين هشدار داد که بعد از ترک ايران توسط کمپانيهای نفتی اروپائی و ژاپني، کمپانيهای نفتی چين حق ندارند جای آنها را بگيرند ... »

نفت و بازار هفتاد ميليونی ايران

با توجه به اين مسائل مهم ميتوان گفت که تشديد اقدامات تنبيهی آمريکا عليه ايران صرفا ناشی از رفتارهای جمهوری اسلامی در زمينهی «هستهاي» و يا آشوبگريهای آن در لبنان، عراق و بحرين و غيره نيست. بلکه تضادهای بزرگترِ صحنهی توازن قوای بينالمللی در کارند که روابط آمريکا و ايران را به مرکز تحولات سياسی جهان رانده و آتش به هيمهی آن ميزنند. سلطه بر ايران دارای اهميت بسيار برای همهی کشورهای امپرياليستی و قدرت سرمايهداری در حال عروجی چون چين است. زيرا ايران جغرافيای سياسی حساسی داشته و نيز دارای منابعِ زيرزمينی وسيعی است. و مهمتر اينکه، در اين منطقه بازار عمدهای برای مافوق استثمار نيروی کار است. در شرايطی که همهی بلوکهای بزرگ سرمايه به دنبال خروجيهای سودآور ميگردند فشار بزرگی بر روی «گشودن ايران» است. اما اين «گشايش» منتظر حل و فصل توازن قوای بينالمللی است و خودِ هيئت حاکمهی جمهوری اسلامی نيز «معطل» اين تغيير و تحولات است و سخت در تکاپوست تا به جای سرنگون شدن جايگاه برجستهای در ميان خدمتگزاران و شرکای منطقهای نظام امپرياليستی بيابد.

موضوع ايران مرکز اختلافات درون هيئت حاکمه آمريکا نيز هست. اما پوششی است برای مناظره ها و اختلافات آنان بر سر اينکه آمريکا هژمونی امپرياليستی خود بر جهان را به چه طريقی ميتواند حفظ کند.

موانع مقابل سياستهای جنگی آمريکا و تقسيم کارهای جديد

تحريمها و فشارهای جديد عليه ايران، در عين حال که بازی با کارت ايران عليه چين است، اقدامی است برای خنثی کردن سياست جناحی از هيئت حاکمه آمريکا و اسرائيل مبنی بر «تغيير رژيم» در ايران از طريق نظامی . نظريهی غالب در دولت آمريکا استفاده از جنگ برای «تغيير رژيم» در ايران را رد ميکند و بر اين باور است که حمله نظامی به ايران، به دلايل گوناگون، برای آمريکا پيآمدهای سياسی وخيم داشته و شوکهای بزرگ اقتصادی به جهان سرمايهداری وارد خواهد کرد. وزير دفاع آمريکا معتقد است با در نظر گرفتن تحولاتِ پس از خيزش «بهار عربي» حمله نظامی آمريکا يا اسرائيل ميتواند افکار عمومی خاورميانه را بيش  از پيش عليه آنان بسيج کند. بدين معنا تحريمهای نفتی اوباما نه بعنوان پيشدرآمدی بر آغاز جنگ عليه ايران بلکه در حال حاضر برای ممانعت از سياست حمله نظامی به ايران است. اهود باراک وزير دفاع اسرائيل در 18 ژانويه اعلام کرد اين کشور از تصميم حمله به ايران «فاصلهی زيادي» دارد. يک مقام ارشد امنيتی اسرائيل در روز 15 ژانويه اعلام کرد رزمايش مشترک برنامهريزی شده برای بهار سال جاری ميان آمريکا و اسرائيل به تعويق افتاده است – برای جلوگيری از تنش و بيثباتی در منطقه. پيش از اين روسيه گفته بود «رزمايش قفقاز 2012» را برای آمادگی در مقابل حمله نظامی احتمالی آمريکا و کشورهای ديگر به ايران، برنامهريزی کرده است.

با اين وصف بايد گفت: يکم، فاصلهی زيادی ميان تحريمهای نفتی و جنگ نيست. دوم، در شرايطی که آمريکا تمرکز قوای خود را در منطقهی آسيا- اقيانوسيه ميگذارد قصد آن دارد که هدايت امور نظامي- امنيتی را در برخی نقاط ديگر جهان به متحدينِ اروپای غربی خود، ارتش ناتو (ارتش سازمان آتلانتيک شمالی) و دولتهای وابسته به خود در آن مناطق محول کند. در واقع «مدل ليبي» و «مدل سوريه» نمايانگر اين تقسيم کار است. 

اما اين به معنای آن نيست که نيروهای نظامی آمريکا خاورميانه را ترک خواهند کرد. وزير دفاع آمريکا، هنگام اعلام دکترين امنيتي- نظامی جديد، گفت: «هرچند تمرکز پنتاگون بيشتر به سوی آسياست اما از نزديک خاورميانه را مد نظر خواهد داشت.» سندِ دکترين امنيتي- نظامی جديد تاکيد ميکند آمريکا برای حفظ امنيت خليج، بر عربستان سعودی و ديگر کشورهای خليج تکيه کرده و قوای نظامی خود را برای حمايت از آنان در اين منطقه حفظ خواهد کرد. (3)

در اين چارچوب آمريکا مشوق کشورهائی چون عربستان، قطر و ترکيه برای دخالت نظامی در سوريه است. هيلاری کلينتون نيز در ماه اکتبر سال 2011 مسيحی گفته بود کاربست «مدل ليبي» در سرنگونی جمهوری اسلامی را دور از احتمال نميداند به شرطی که «اپوزيسيوني» در ايران باشد که تقاضای دخالت نظامی غرب را بکند و يک انفجار تودهای عليه رژيم به راه افتد و «برادران منطقه» نيز خواهان چنين دخالتی باشند. (رجوع کنيد به مقاله «مدل ليبی و کاربست آن در ايران» در حقيقت شماره 57). نيروهای «عمليات ويژه»ی قطر که در بيست سال گذشته تحت آموزش بريتانيا بودهاند، گردان «عرب» نيروهای ويژه بريتانيا را تشکيل داده و در جنگ عليه نيروهای قذافی فعالانه شرکت کردند. و امروز آمادهاند وارد خاک سوريه شوند. ترکيه به شکل گيری شبه نظاميان مخالف رژيم بشار اسد ياری رسانده و آماده است تا در صورت لزوم بعنوان ارتش ناتو دست به دخالت نظامی در سوريه بزند. در واقع تثبيت نقش ترکيه بعنوان ژاندارم منطقه در گروی دست زدن به اينگونه عمليات خطير است.

در پرتو اين حقايق ميتوان گفت که تشديد اقدامات تنبيهی آمريکا عليه ايران بيش از آنکه مربوط به تضادهای آمريکا با جمهوری اسلامی باشد از قوای محرکهی بزرگتر در صحنه توازن قوای بينالمللی برخاسته و نيز ناشی از فشارهای بحران اقتصادی نظام سرمايهداری امپرياليستی است.

 

به صدا درآمدن شيپور جنگ و نيروهای سياسی «اپوزيسيون» و سياست کمونيست ها

در پی به صدا درآمدن شيپور جنگ از سوی اسرائيل، امضای تحريمهای نفتی توسط اوباما و متقابلا تهديد ژنرالهای سپاه مبنی بر بستن تنگه هرمز (راه آبی که نفت ايران و کشورهای خليج از آن عبور کرده و به جهان صادر ميشود)، «اپوزيسيون» راست به جنب و جوشی دوباره افتاد. طيفی از اپوزيسيون راست به حمايت از تحريمهای امپرياليستی و حتا حملهی نظامی آمريکا و متحدينش به ايران برخاست و طيفی ديگر که خود را «چپ» ميداند به دفاع از سياست «دفاع از جمهوری اسلامی در مقابل امپرياليسم». هر دو طرف موضعی خصمانه نسبت به کمونيستها دارند زيرا ما نزاع ميان امپرياليستهای غربی و جمهوری اسلامی و جنگ احتمالی ناشی از آن را ارتجاعی ميدانيم و تودههای مردم و همهی آزاديخواهان را فرا ميخوانيم که آمادهی مبارزهی مستقلانه و متکی بر خود برای سرنگونی جمهوری اسلامی و مقابله با نيروهای متجاوز امپرياليستی باشند.

سخنگوی سازشکارانِ «چپِ» اپوزيسيون راست، آقای مرتضی محيط است و سازمان «توفان» نيز گرايشی مشابه دارد. اخيرا اطلاعيهای نيز با امضای عدهی کثيری از «دوستداران فدائيان خلق» منتشر شده که زبان به نصحيت سران جمهوری اسلامی گشوده و آنان را فراميخواند که تنشهای داخلی و خارجی را کم کنند تا به سرنوشت قذافی گرفتار نيايند! )4) نظريهپردازان اين طيف، برخی به تلويح و برخی به تصريح، ميگويند «امپرياليسم، دشمن عمده» است بنابراين در شرايط رخداد جنگ بايد در سمت جمهوری اسلامی به دفاع از «استقلال ميهن» ايستاد.

از سوی ديگر بخش بزرگی از «جنبش سبز»، مجاهدين خلق، «شورای ملی مقاومت» وابسته به مجاهدين، بازماندههای حزب توده، طيف دفتر تحکيم وحدت و «کمپين يک ميليون امضاء» و سلطنت طلبان جريانهای متمايل به دفاع از تحريمها و جنگ امپرياليستهای غربی و اسرائيل عليه جمهوری اسلامياند.

برخی احزاب سياسی اپوزيسيون موضع مبهم و «ميانه» اتخاذ کردهاند. استدلال جريانهای «ميانه» آنست که صحنه سياسی را «نيروهای بزرگ» رقم ميزنند و «از دست ما کاری بر نميآيد». اما در شرايط بروز جنگ يا تبديل جمهوری اسلامی به رژيمی با مشخصات قابل قبولتر برای امپرياليستهای غربي، اينان دست از موضع «ميانه» کشيده و دنبالهروی وضع موجود خواهند شد. (5)

مقابله با گرايش خودبخودی مردم به رفتن به زير بال بورژوازی

در چنين شرايطی عجيب نيست که ميان تودههای مردم گرايشِ انتخاب ميان «بد و بدتر» غالب باشد. در ميان تودههای ناآگاه همواره گرايشِ پناه گرفتن در زير بال و پر جناحی از بورژوازی عمل ميکند. وظيفهی کمونيستها مقابله با اين گرايش خودبخودی است. شکلی از اين گرايش در عبارتِ رايجِ «بگذار آمريکا اينها را بزند و ما را راحت کند» بروز مييابد. اين گرايش فقط تبارز بيزاری و نفرت مردم از جمهوری اسلامی نيست. نشانهی ناباوری به توان نهفته در خود هم هست که ميتوان به نظام و جامعهای دست يافت که بنيادا متفاوت از جمهوری اسلامی و نيز نظام مورد نظر امپرياليستها باشد. اينکه راهی ديگر هست که منافع اکثريت مردم ايران و جهان را نمايندگی ميکند. اينکه ميتوان در راهی قدم گذارد که هم به سرنگونی جمهوری اسلامی منجر شود و هم به قطع دست امپرياليستها از ايران.

خط حزب که بايد بطور گسترده در ميان مردم تبليغ و ترويج شود اين است: تا وقتی جنگ رخ ندهد سياست ما گسترش آگاهی انقلابی و بر اين مبنا بسيج و سازماندهی مردم برای سرنگونی دولت جمهوری اسلامی بدست مردم، تحت رهبری کمونيستها و نيروهای چپ انقلابی است. اگر آمريکا بدون جنگ موفق به تغيير رژيم جمهوری اسلامی شده و به قدرت گيری رژيم مطلوب خود کمک کند ما باز هم برای سرنگونی آن دولت خلق افکار و سازماندهی خواهيم کرد.  حتا اگر جنگ شود ما بايد از آن بعنوان فرصت و موقعيتی برای گسترش سازماندهی انقلابی در ميان مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی بدست مردم، تحت رهبری کمونيستها و نيروهای چپ انقلابی استفاده کنيم و بر مبنای دفاع از انقلاب سوسياليستی و برنامه استقرار دولت سوسياليستی با هر متجاوزی مقابله کنيم.

اگر جنگی رخ دهد، جنگ بين امپرياليستها و شرکايشان با ايران از هر دو طرف جنگی ارتجاعی است. شعار و سياست صحيح اين است: تبديل جنگ ارتجاعی به جنگ انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و درهم شکستن قوای متجاوز با شعار اخراج قوای اشغالگر. در صورت بروز جنگ، نيروهای امپرياليستی و شرکای منطقهای و ايرانيشان خود را صرفا مشغول سرنگونی جمهوری اسلامی و نيروهای وفادار بدان نخواهند کرد بلکه در بحبوحهی درهمبرهمی اوضاع طرح  نابودی نيروهای کمونيست و چپ انقلابی و حتا نيروهای مليگرا را نيز پيش خواهند برد. هشياری در اين زمينه حياتی است. فرصتها همواره با خطرات همراهند. استفاده از فرصتها وهوشياری در مقابل خطرات سياست هميشگی نيروهای انقلابی است.

جايز است تاکيد شود:

1- برای رسيدن به تحليل و درک درست از اوضاع تبليغ و ترويج دو موضع تئوريک حائز اهميت است: يكم، جايگاه ايران بعنوان جزئی از نظام جهانی سرمايه داری. بايد با اين درک که جمهوری اسلامی يک پديده جدا از نظام جهانی تحت سرکردگی امپرياليسم آمريکاست مقابله کرد زيرا واقعيت ندارد. تحريمهای نفتی و هراس سران جمهوری اسلامی از تبعات آن به خودی خود ثابت ميکند که جمهوری اسلامی تا مغز استخوان وابسته به نظام جهانی سرمايهداری يعنی امپرياليسم است. تبليغ و ترويج اين واقعيت جای مهمی در مقابله با افکار نادرست و گرايشات خودبخودی تودههای مردم دارد. دوم، تحولات سياسی ايران را بايد در چارچوب قوای محرکهی بزرگتری گذاشت که در سطح بينالمللی در کارند. در غير اينصورت نميتوان به تحليلی ماترياليستی از علتالعلل رخدادها و صفآرائيهای سياسی مرتجعين و امپرياليستها دست يافت.

2- ضعفهای واقعی جمهوری اسلامی و امپرياليستها را بايد ديد و نشان داد که چگونه اين ضعفها شرايط را برای باز کردن راهی انقلابی در جامعه مساعدتر کردهاند. تضادها و بحران بيسابقه نظام سرمايهداری نيروهای اجتماعي مهمی را در سراسر جهان به حرکت در آورده که بطور غيرمستقيم تقويت کننده راه و چشمانداز انقلاب واقعی در ايران و هر کشور ديگر است. همانطور که غلبه فضای ارتجاعی «انقلاب مرد- کمونيسم مرد» در دهههای گذشته به نفع نيروهای اپوزيسيون بورژوائی در ايران و کشورهای گوناگون بود امروز بلند شدن جنبشهای ضد کاپيتاليستی فضای مساعدی برای بازگشت انقلاب و کمونيسم به مرکز صحنهی کشمکشهای سياسی فراهم کرده است. اين اوضاع آشکارا ذخاير ايدئولوژيک نيروهای رفرميست و ارتجاعی «اپوزيسيون» جمهوری اسلامی را به تحليل برده و بشدت آنان را عصبی کرده است بطوريکه زوزههای ضد کمونيستی آنان رنگ و بوی استيصال به خود گرفته است (رجوع کنيد به سخنان عصبی محسن سازگارا در صدای آمريکا به تاريخ 13 ژانويه 2011 که خامنهای را متهم به درست کردن «حزب کمونيست از ميان بسيجيها» ميکند).

3- امپرياليسم آمريکا ميخواهد «تغيير رژيم» را در ايران به گونهای پيش برد که بخش مهمی از ساختار نظامي- امنيتی جمهوری اسلامی حفظ شود تا در فردای سقوط جمهوری اسلامی همان شکنجهگران و سرکوبگران، در شراکت با ديگر عُمالِ ايرانی آمريکا، تبديل به اهرم نظم و قانون رژيم بعدی گردند. زيرا ميدانند که برای تحميل نظام ارتجاعی جديد در ايران نيازمند سرکوب نيروهای کمونيست، انقلابی و تودههای مردم خواهند بود. البته «خواستن» هميشه مساوی با «توانستن» نيست. زيرا شتاب گسترش بينظمی در ساختارهای اقتصادی و سياسی خاورميانه و جهان مانع از آن است که طرحهای آنان به صورت شسته و رفته پيش رود – بخصوص اگر نيروهای کمونيست و انقلابی از شرايط تضعيف همهجانبه جمهوری اسلامی حداکثر استفاده کرده و تودههای مردم را برای آغاز فرآيند يک انقلاب واقعی سازماندهی کنند. اين امکانی کاملا واقعبينانه است که به هيچ وجه نبايد به آن بهای کم داد زيرا تشديد تضاد ميان اکثريت مردم (کارگران، زحمتکشان شهر و روستا و اقشار و طبقات ميانی شهری) با کليت نظام طبقاتی در ايران معضلی است که امپرياليستها و جانشينان جمهوری اسلامی نه تنها قادر به حل آن نخواهند بود بلکه آن را حادتر هم خواهند کرد.

4- بزرگترين هشدار سياسی به مردم نيفتادن به دام دو قطبی «جمهوری اسلامی يا امپرياليسم آمريکا» است. در اين ميان بايد آن نيروهای «اپوزيسيون» را افشا کرد که برای اين دو قطبی خلق افکار ميکنند و خود در يکی از اين قطبها قرار ميگيرند.

5- در جواب به دغدغهی مردم که آيا جنگ ميشود يا خير؟ بايد واقعيت متلاطم و غيرقابل پيش بينی صحنه سياست در سطح ايران، منطقه و جهان را ترسيم کرد – اوضاع نه با افزايش نظم و ثبات بلکه با بينظمی و بيثباتی فزاينده رقم ميخورد و در چنين بلبشو وهرج و مرجی ضرورت و امکان انقلاب صد چندان ميشود. پس، سوالی که ميتواند دروازههای آينده را به روی ما باز کند اين است: در اين شرايط انقلاب را چگونه بايد پيش برد؟ اگر جنگ ارتجاعی درگير شود چگونه ميتوان آن را تبديل به جنگی انقلابی کرد؟

در مقابل استثمارگران و ستم گران داخلی و خارجي، ما کمونيستها همراه با آزاديخواهان و استقلالطلبان واقعي، متعهديم به روشني، جسارت و با صدای بلند منافع اساسی مردم را بيان کرده و پيگيرانه برای اين منافع و عميقترين ارزوها و روياهای مردم بجنگيم. زيرا کمونيستها پيگيرترين نمايندهی استثمارشوندگان و ستمديدگان اين جامعه و جهاناند که هيچ به حساب می ايند اما با کار خود و بر پشت خود، جامعه و جهان را حمل می کنند. برنامه و افق ما پرچم طبقاتی و سياسی آنان است. 

پانويسها

1-     قبول عضويت روسيه در «سازمان تجارت جهاني» پس از 18 سال تلاش و راه اندازی خط لولهی گازی «نورت استريم» (مسيل شمالی) متعلق به کمپانی دولتی «گازپروم» روسيه در نوامبر 2011 واقعه مهمی در روابط روسيه و اتحاديه اروپاست زيرا اين خط لولهی 1200 کيلومتری از زير دريای بالتيک گذر کرده و روسيه را بطور مستقيم به آلمان متصل ميکند. اين واقعه بيش از آنکه اهميت اقتصادی داشته باشد دارای اهميت سياسی است و نشانهی اتحاد استراتژيکی است که ميان روسيه و کشورهای کليدی اتحاديه اروپا در حال شکلگيری است. به نظر ميآيد امپرياليسم آمريکا که مانع مهمی در مقابل شکلگيری چنين اتحادی بود مجبور شده با اين واقعيت کنار آيد. در واقع دکترين امنيتی جديد آمريکا بر آنست که حضور نظامی آمريکا را  در اروپا تقليل دهد و صفآرائی دوران «جنگ سرد» را که آماجش روسيه بود کاملا عوض کند. با شيفت توجه نظامي- امنيتی آمريکا به منطقه آسيا- اقيانوسيه که «سکان کشتی جهان» نام گرفته است فضای اتحاد استراتژيک برای روسيه و اتحاديه اروپا مساعدتر شده است.

2-     يانگ ژميان رئيس نهادهای مطالعات بينالمللی شانگهای مينويسد: «تحت رياست جمهوری اوباما هشياری استراتژيک آمريکا از پاکس آمريکانا (تنها ابرقدرت جهاني- م) تعديل يافته به "قدرت درجه اول در ميان قدرتهای برابر". تفکر استراتژيکِ "تغيير رژيم"از طريق قدرت نظامی تعديل يافته به "تغيير رژيم" از طريق قدرت هوشمند که ترکيبی است از قدرت سخت و نرم. چشمانداز استراتژيک از تمرکز نسبی بر رشتههای نظامی و امنيتی بر محور جنگ ضد ترور تبديل شده است به تاکيد بيشتر بر اقتصاد، آموزش، علم و تکنولوژي، انرژي، امنيت هستهای و فعاليتهای سايبری و فضائی. هدف برنامهريزی استراتژيک از دو نقشه گسترش بزرگ (خاورميانه بزرگ و  بسط روابط در آسيا- اقيانوسيه) تغيير يافته است به "عقب نشينی در غرب و پيشروی در شرق".». (6 ژانويه 2012)

3-     طی دوره اشغال عراق، آمريکا سفارتی در کنار رودخانه دجله در بغداد ساخته است که به نوبه خود پروژهای برای کنترل منطقه خاورميانه است. اين سفارتخانه مانند شهرکی است بدون نياز به ارتباط با باقی خاک عراق. ميتواند از طريق پل هوايی زندگی بيش از 50 هزار نفر ساکنينش را تامين کند.

4-     کرکس ها متحد ميشوند- دخالت "بشر دوستانه" نمی خواهيم- بيانيه بيش از 1500 نفر از دوستداران جنبش فدائي( فدائيان خلق ايران)

5-     يکی از نمونههای عبرتانگيز در تاريخ جنبش کمونيستی بينالمللی در دوران جنگ جهانی اول امپرياليستی است. پيش از آغاز جنگ اکثريت احزاب کمونيست اروپا عليه جنگ رای داده و کارگران کشورهای طرفين جنگ را فراخواندند که به روی هم آتش نگشايند و به جای آن برای سرنگونی دولتهای بورژوائی خود بکوشند. اما پس از آغاز جنگ، اکثريت احزاب کمونيست اروپا (همانها که امروز احزاب سوسيال دموکرات دولتهای امپرياليستياند) طرف بورژوازی خودی را گرفتند. تنها در روسيه بود که حزب بلشويک به رهبری لنين با شعار «جنگ امپرياليستی را به جنگ داخلی تبديل کنيم» در شرايطی که نيروهای انقلابی بسيار کم و ضعيف بودند موفق شد از درون کشتار و نابودی جنگ جهانی اول انقلاب اکتبر را به پيروزی رسانده و اولين کشور سوسياليستی را بنياد گذارد.

 


 

نامههای رسیده در مورد سی امین سالگرد قيام آمل

 

ماييم پرندههای نو پرواز

 

رها شدن بر گرده باد است و

با بی ثباتی سيمابوار هوا بر آمدن

به اعتماد استقامت بالهای خويش

ور نه مسالهای نيست

پرنده نو پرواز، بر آسمان بلند، سرانجام پر باز ميکند

جهان عبوس را به قواره همت خود بريدن است

آزادگی را به شهامت آزمودن است و

رهايی را اقبال کردن

حتی اگر زندان، پناه ايمن آشيانه است

و گرم، جای بی خيالی سينه مادر 

حتی اگرزندان، بالش گرمی است از بافه عنکبوت و تارک پيله

رهايی را شايسته بودن است

حتی اگر رهايي

دام باشه و قرقی است يا معبر پر درد پيکاني، از کماني

ورنه مسالهای نيست

پرنده نو پرواز، بر آسمان بلند، سرانجام پر باز ميکند

احمد شاملو

روناک رهايی - بهمن 1390

در پی نوشتن يادداشتی  برای  سيامين سالگرد قيام آمل بودم. اما دلم نميخواهد مثل همه نوشتههای ديگر آغاز کنم: در حالی به سيامين سالگرد نزديک می شويم که ... سيامين سالگرد را در حالی گرامی ميداريم که ...  سی سال از واقعه آمل گذشت .... يک سال ديگر از قيام آمل سپری شد ... به مناسبت سی امين سالگرد آمل... . 

بايد يک جور ديگر شروع کنم. اگر چه هدف پرداختن به يک واقعه خيلی مهم است و ميتواند هر سال هم تکرار شود، اما قطعا با توجه به وقايعی که هر روز و هر ماه و هر سال در گوشه و کنار دنيا اتفاق ميافتد، درس گرفتن از وقايع گذشته هم ميتواند دستاوردهای جديدی داشته باشد و مهمتر اينکه نکات درست و اشتباهات يک پراتيک را برجسته تر خواهد کرد.

آمل، جنگل،  زمستان، گالشها،  پرنده های نو پرواز، قدرت سياسي، سربداران.  اينها واژه هائی است که در به خاطر آوردن حماسه آمل بيشتر خودنمايی می کند و حس قهرماني، غرور، شجاعت و جديت را در انسان بر ميانگيزد. با خواندن کتاب پرنده نو پرواز آنقدر غرق در کتاب ميشوی که ميتوانی تمام صحنهها را در جلوی چشمانت تصوير کنی و به آنها جان ببخشی. در زمانی که در کتاب سير ميکنی يکی از سربداران ميشوی و به جنگل ميروي، سردت ميشود، گرسنگی آزارت ميدهد، کتاب ميخواني، بحث های سياسی _ ايدئولوژيک ميکنی ، تمرين نظامی ميکني، سخت مصممی و آتش انقلاب هنوز در درونت روشن است و در نبردهای تن به تن شرکت ميکنی . اما کتاب که به پايان ميرسد دوباره امروز است و دنيای امروز. از حال و هوای جنگل خارج ميشوی. با اينکه تمام حسهايی که در هنگام خواندن کتاب داشتی و تصاويری که در ذهنت نقش بسته بود با شکوه است، اما برای درک يک پراتيک و  اتفاق مهم در تاريخ، مبارزه يک نسل انقلابی کافی نيست. چراهايی که در مقابلت قرار ميگيرد و تلاشی که برای بدست آوردن پاسخهايش ميکنی و جوابهايی که ميگيری واقعيتهای زيادی را برايت روشن می کند و اين بار نه فقط يک حس اومانيستی که شور و شعور انقلابی  در تو پديدار ميشود .

اين بار با به خاطر آوردن حماسه آمل، در کنارآمل، جنگل، زمستان، گالشها، پرندههای نو پرواز، قدرت سياسي، سربداران، ديالکتيک، تضاد، انقلاب و ضد انقلاب، بايدها، وظايف و  .... نيز برايت پر رنگ ميشوند. در شرايطی که بار يک انقلاب نيمه کاره بر دوش همگان سنگينی ميکرد و همچنان مبارزه در چهار گوشه کشور ادامه داشت، وظيفه انقلابی و مقابله با ضد انقلاب  تو را سوق ميدهد به عاليترين شکل مبارزه با دشمنان مردم.  به اين ميانديشی که بايدهمه توان سياسي، ايدئولوژيک، نظامی وتئوريک خود را برای نجات انقلاب و احياء آن به کار بگيری.  وقت ميگذاری و جلسه تشکيل ميدهی و بحث می کنی و نقشه ميريزی. چرا؟ چگونه ؟ از کجا؟ چه زماني؟ با چه نيرويي؟ و بسياری چراهای مهم ديگر برای آغاز کاری بزرگ  در مقابلت قرار ميگيرند. برای رسيدن به جواب اين چراها نياز به تحليل مشخص از شرايط مشخص است. اما همه  تحليل يکسانی  از شرايط  ندارند و اين ممکن است بيتوجهی به مسائلی را باعث شود که مهم است و همين  اشکالات ذهنی موجب اشکال در مسايل عينی و عملی ميشود.

اما انگيزههايی بزرگ، وظايفی انقلابی و گسستهايی عميق پشت سر اين قيام مسلحانه قرار دارد که نميتوان به سادگی از آن گذشت و آنها را ناديده گرفت. سربداران بعد از ماهها تحليل و بررسی و با  درنظر گرفتن شرايط آن روزها به اين نتيجه رسيدند که  افراشته کردن پرچم کمونيسم و کسب قدرت سياسی  جز از طريق جنگ  مسلحانه و قهر انقلابی در مقابل دولت تازه به قدرت رسيدهای که تا بن دندان مسلح است امکان پذير نيست. آنها باور داشتند که اگر دست به حرکتی بزرگ نزنند سالهای طولانی زندگی ميليونها انسان و چند نسل از بين خواهند رفت. آنها در شرايطی به پای اين قيام رفتند که بار يک انقلاب نيمه تمام  را بر دوش داشتند، خشم  قتل عام مردم کردستان و ترکمن صحرا، آذربايجان و بلوچستان و اعدامهای دسته جمعی و روزانه انقلابيون را بر دل داشتند. از سويی ديگر سرکوب مبارزات زنان در 8 مارس سال 57 و فرمان حجاب اجباری زنان و سرکوب زنان در قانون و خيابان و جامعه حکايت از روزهای شومی داشت که سکوت و عقب نشينی  و به انتظار نشستن  راه چاره اش نبود. حکومت تازه به قدرت رسيده که انقلاب خونين مردم را از دستشان ربوده بود از هيچ جنايت و سرکوبی بر عليه مردم فرو گذار نکرد و در سال 59، دانشگاه، ستاد  مبارزات مردم و جوانان، مهد هزاران هزار دختر و پسر کمونيست و انقلابی را از کار انداخت. حمله به دانشگاه و تعطيلی آن تحت پروژه "انقلاب فرهنگی” و اخراج، دستگيری و کشتار دانشجويان مبارز از مهمترين حرکت های جمهوری اسلامی در سرکوب جوانان انقلابی بود.

 آنانی که معنای واقعی شکست را با گوشت و پوستشان درک کردند، اما از شکستها نا اميد نشدند و استوار و محکم بر ادامه مبارزه تاکيد داشتند و بر آرمانها و عقايدشان تزلزلی راه پيدا نکرده بود، با توجه به واقعيات و تحولاتی که در جامعه ميديدند به پای طرح و برنامه ريزی اين قيام رفتند. تمام وقايع در حال گذر جامعه نشان از اين داشت که بايد کاری بزرگ کرد. نيرويی انقلابي، قهری انقلابي، تعهد و ثابت قدمی و علم انقلابی برای چنين حرکتی لازم بود و همه اينها در تک تک نيروهای سربدار  به معنا ی واقعی وجود داشت. آنان نميخواستند که ثمره سالها و ماهها مبارزات خودشان و مردم اينگونه راحت و به دست گروهی مرتجع و تئو کرات و دست نشانده امپرياليستها بيفتد و به همين دليل با چنگ و دندان و با جان و فکرشان، با تئوری و ايدئولوژی و با علم و آگاهی به  پای اين نبرد رفتند.

قيام آمل در يکی از حساسترين و بحرانی ترين شرايط سياسی در تاريخ ايران به وقوع پيوست. نبرد مسلحانه سربداران  در آمل پس از يک  روز درگيری سخت و خونين با نيروهای نظامی رژِيم شکست خورد. هيچ حرکت  مبارزاتی بزرگی در تاريخ بدون خطا و اشتباه نبوده است. حال چه به پيروزی رسيده باشد و يا نه. به دليل همه اين عوامل، قيام آمل و سربداران به نقطه روشنی در تاريخ مبارزات نيروهای چپ و کمونيست ايران برای نسل های بعد از خودش تبديل شد. قيام آمل و سربداران آغاز گسست ازايدههای غلط  موجود در جنبش کمونيستی  ايران  بود. اين گسست  و اين قيام درسها و تجارب ارزشمندی را برای بازماندگان سربداران و برای نسل بعد از خود داشته و دارد.

 شايد هيچ کس به اندازه حکومت جمهوری اسلامی اهميت اين حرکت را درک نکرده باشد. خمينی در وصيتنامه اش گفت «غائله آمل را فراموش نکنيد». پس از سرکوبهای وحشيانه و  شکنجهها واعدام های سربداران، هر ساله و هنوز بعد از30 سال يکی از مهمترين افرادشان را به  آمل ميفرستند تا اهميت اين روز را برای همگان ياد آوری کنند  و در اصل برای مردم و بالاخص جوانان خط و نشان بکشند. در مواقع بحران حکومت، اين مسئله برايشان اهميتی مضاعف پيدا می کند. چنانکه در سال 88 که سال خيزش مردم بود خامنه ای شخصا در مقابل 4000 بسيجی و پاسداران آمل درباره اين اتفاق سخنرانی کرد. سوال اينست که چرا؟ جدا از اينکه يک سازمان کمونيستی قصد بر اندازی حکومت اسلامی را داشت ، فاکتوری که اين موضوع را مهم می کند قهر انقلابی است. رژيمی که خود شديدترين قهر را بر عليه مردم به کار گرفته به خوبی به اهميت آن آگاه است. قهر سربداران، يک قهر انقلابی سازمان يافته و آگاهانه بر عليه قهر ارتجاع  بود و رژيم جمهوری اسلامی به خوبی  اهميت آن را فهميد.

اما وظيفه ما به عنوان نسل بعد از سربداران و ميراث دار آنها و  نسل نوين جنبش کمونيستی درباره اين پراتيک مهم چيست؟ چيزی که در تاريخ همواره تکرار شده اين است که نسل به نسل مبارزين و انقلابيون مختلفی پرورش پيدا ميکنند که نميتوانند در مقابل ظلم و  نابرابری  سر خم کنند. از سويی ما در دوره ای بزرگ شديم که اختناق، سرکوب، ارتجاع و عقب ماندگی را ديديم و تجربه کرديم. در زمانی که اکثريت افراد، انقلاب را راه چاره نميبينند و بدليل شکست آن را تقبيح ميکنند. در شرايطی که اقليت حاکمان دنيای سرمايه داري، تبليغات وسيعی بر عليه کمونيسم و فرو پاشی آن  به راه انداختند، ما همچون ققنوس سر از خاکستر نسلی بلند کرديم که تجارب خونينی را از سر گذرانده بود. از سويی ديگر ما نسلی را پشت سر خود داريم که تجربهای پر بار از مبارزه به همراه دارد. قرار نيست هميشه، همه چيز مانند گذشته تکرار شود. قرار نيست ما تجربههای نسل انقلابی قبل از خودمان را عينا دوباره تجربه کنيم.  بلکه بايد از دستاوردها و تجربههای آنان استفاده کنيم و در کنار تئوريهای نوين علم مارکسيسم و کمونيسم و در کنار تغييرها و تحولات جديد در دنيا و در کنار ديالکتيک ها و تضادها و با در نظر گرفتن ضرورت ها و تصادفات و بايد ها و نبايدها و فاکتورهای ذهنی و عينی ، آنها را  در سطحی بالاتر در شرايط امروز دنيا به کار بگيريم.

اما دو فاکتور که در همه دوره ها لازم و مهم است و هيچ گاه اهميت خود را از دست نمی دهد و حتی اين روزها با شرايط متلاطم دنيا خيلی پررنگ تر هم خودنمايی می کند را نبايد فراموش کنيم و آن نقش رهبری انقلابی و آگاهی است. در مبارزات مردم ايران بعد از انتخابات 88 و در مبارزات يک سال اخير مردم خاور ميانه و آفريقا که هنوز در جريان است به خوبی جای خالی اين دو فاکتور نمايان است. در نبود يک حزب انقلابی که بتواند رهبری مبارزات مردم را بر عهده داشته باشد، حزبی که به معنای واقعی منافع توده های ميليونی را در ذهن و قلب و برنامهاش داشته باشد، مبارزه مردم  به بيراهه ميرود و خاموش می شود. از سويی ديگر آگاهی داشتن و آگاهی دادن مهم است که اگر اين نباشد، نتيجه مبارزات به حساب ديگران و کسانی واريز خواهد شد که نه در صف مردم بلکه در مقابل آنها قرار دارند و اين روزها به خوبی اين مشکل را در مصر و ليبی و تونس ميبينيم. از سويی ديگر ما حاضر به تن دادن به سازش با ارتجاع و امپرياليستها نيستيم و  مخالف ارتجاع و هر گونه حکومتی که امپرياليستها بخواهند تدارک ببينند هستيم. سربداران نيز برای بر عهده گرفتن مسئوليت رهبری  يک انقلاب مردمی با افق های روشن به اين حرکت آگاهانه و سازمان يافته دست زد. اکنون ماييم، با تجارب عظيم و انقلابهای کمونيستی در پشت سر و وظايف سنگين جمعبندی و سنتز و نقشه ريزی و سازماندهی در روبرو. اين جمعبنديها و سنتزها و دستاوردها به ما نشان ميدهد که کمونيسم رويا نيست و حقيقت است و تنها حقيقتی است که نجات دهنده بشريت است. ما به عنوان نسل انقلابی پيشرو بايد کمونيسم را برای مردم معنا کنيم و البته بايد بدانيم که بدون مبارزه و بدون گسست از تئوريها و پراتيک های اشتباه در گذشته و بکار بست دستاوردهای درست  نميتوان افق روشنی رو به جلو داشت و کمونيسم را معنا کرد.

 و حال، امروز، 5 بهمن 1390،  سيامين سالگرد قيام آمل بهانه خوبی برای رجوع به آخرين دستاوردهای علمی کمونيسم است. باشد که در مارش طولانی به سوی کمونيسم، تلاشهای همه نيروهای انقلابی و کمونيست در چهار گوشه جهان  را و همچنين ياد و خاطره رفقای جانباخته سربدار را برای  جامعه نوينی که توسط آنان آبياری شد با سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی و  سرود انترناسيونال  گرامی بداريم!

 

اهميت تاريخی قيام پنجم بهمن سربداران

 

فرح خرم - بهمن 1390

قيام مسلحانه سربداران که به ابتکار عمل اتحاديه کمونيست های ايران در سال 60 در آمل بر پا شد همچون هر پديده تاريخی ديگری نقاط مثبت و منفی خود را در يک پروسه ديالکتيکی حمل می کرد. درباره اين قيام بسيار گفته و نوشته شده است و شايد هيچکس بهتر از خود رفقای حزب کمونيست ايران ( م.ل.م ) در کتاب پرنده نو پرواز به ارزيابی از اين قيام و به ويژه تناقضات و کاستی های آن نپرداخته اند. در اين نوشته قصد من بررسی اهميت تاريخی جايگاه و بازتابهای اين قيام از چشم انداز رويدادهای سال 60 و مسائلی است که بر جنبش کمونيستی ايران به طور کلی و خود اتحاديه کمونيستها [ بعدها حزب کمونيست ايران م.ل.م ] به طور اخص تأثير گذاشت.

يک- قيام مسلحانه سربداران در مقطعی شکل گرفت که شايد يکی از مهمترين و تعييين کننده ترين پيچهای تاريخ معاصر ايران بود. زمانی که رژيم خمينی به دنبال دو سال و نيم مبارزه حاد سياسی و طبقاتی با توده های مردم به دنبال سرکوب تام و تمام انقلاب و دست آوردهای آن بود. در خرداد سال 60 رژيم به قصد تعيين تکليف نهايی با مردم و اپوزيسيون انقلابی برآمد و با طراحی و اجرای يک کودتای همه جانبه سياسي- نظامی سودای ريشه کن کردن انقلاب و انقلابی گری را در سر پروراند. موفقيت کودتای ضد انقلابی دار و دسته ارتجاع از پيش تضمين شده نبود و همه چيز بستگی به توازن قوای واقعی در سطح جامعه و ميزان و چگونگی مقاومتی داشت که مردم و نيروهای کمونيست و انقلابی از خود بروز ميداند. اگر چه پايداری و جسارت توده ها در ابتدا قابل توجه و تمام عيار بود اما با گذشت زمان و شدت عمل رژيم در سرکوب و کشتار و شکنجه انقلابيون و مردم و خصوصاً تثبيت رژيم در مراکز قدرت و شهرهای بزرگ به مرور نشانه های افت روحيه مبارزاتی توده ها هر چه بيشتر نمايان شد و اين مساله در زمستان سال 60 به اوج خود رسيد و در مجموع انگيزه مقاومت و روحيه مردم به سوی نوعی از صبر و انتظار و انفعال گرايش يافت. و درست در چنين افق و چنين چشم اندازی بود که قيام سربداران از دل جنگلها و شهر آمل صلای رزم و مقاومت و شورش عليه مرتجعين را سر داد. قيام پنجم بهمن اگر چه در خون و جسارت زنان و مردان سربدار خفت و به دست خصم شکست خورد، اما بذرهای انقلاب و عمل آگاهانه کمونيستی را از خود بر جای گذاشت تا همواره به عنوان يکی از صفحات درخشان شورش و پايداری تاريخ معاصر ايران از سوی توده ها و به ويژه نسل جوان مبارزين کمونيست و انقلابی ورق بخورد و مرجع الهام بخشی از تجارب و درسهای قيام شود.

دو- شعله های قيام سربداران در دوره ای از مبارزه طبقاتی برافروخته شد که پرولتاريای ايران نمايندگان سياسی و نظامی خود را در عرصه جامعه و مبارزه طبقاتی نداشت و معرفی نکرده بود. در سال 60 و در کشاکش جدالهای حاد و خونين ميان ضد انقلاب اسلامی و نمايندگان اقشار بورژوازی و خرده بورژوازی ايران جای يک آلترناتيو کمونيست که با قاطعيت و وضوح انقلابی پرچم رزم پرولتاريا و ديگر اقشار زحمتکش را بلند کرده و راهنمای عمل پيشگامان کمونيست شود به واقع خالی بود. اگر چه جای جای ايران نشان از مبارزه و سازماندهی کمونيستها داشت و به خصوص مناطقی چون کردستان و ترکمن صحرا حتی کفه ترازو و هژمونی به سمت نيروهای چپ و انقلابی سنگينی ميکرد اما اين هنوز تا نمايندگی واقعی منافع پرولتاريا و زحمتکشان در يک جنگ انقلابی سراسری فاصله زيادی داشت و به واقع پرچم جنگ مستقل پرولتاريا برای منافع و خواسته های عاجل و حياتی اش برافراشته نشده بود و قيام سربداران بيان شور انگيز چنين اراده و چنين انگيزه ای بود. در قدر قدرتی ارتجاع و کوشش ساير خطوط و اقشار طبقاتي، قيام آمل تقريبا آخرين خيز سراسری کمونيستها برای آغاز جنگ انقلابی و قيام مسلحانه بود.

سه- قيام آمل با تمام کاستی ها و محدوديتهای تئوريک و پراتيکش طرح يک جنگ انقلابی سراسری به قصد کسب قدرت سياسی بود. يعنی از ابتدا افق و چشم انداز وسيع و حداکثری جنگ را برانداختن دولت ساخته شده بر مناسبات و ساختارهای بورژوايی قرار داد. تا پيش از قيام آمل تمام عملياتهای مسلحانه عليه جمهوری اسلامی با اهداف و چشم اندازهايی غير از کسب قدرت سياسی توسط پرولتاريا و در هم شکستن ماشين دولتی بورژوازی طراحی شده بود. به عنوان مثال جنگ کردستان، ترکمن صحرا، استراتژی چريک شهری مجاهدين عمدتاً به عنوان اهرم و ابزار فشاری عليه رژيم با اهدافی چون خودمختاري، رفورمهای ارضي، انتقام يا وادار کردن رژيم به مذاکره يا تن دادن به مطالباتی مشخص و عقب نشينی و غيره ترسيم شده بود و هيچکدام افق يک جنگ سراسری به قصد کسب قدرت سياسی و براندازی مناسبات دولت کهنه را نداشت. از اين زاويه قيام سربداران طرح يک درک نوين و پايه ای از اصول جنگ کمونيستی به قصد کسب قدرت سياسی توسط پرولتاريا بود.

چهار- طرح چنين درک و چنين استراتژی از جنگ خلق مستلزم گسست از انواع خطوط اکونوميستي، رفورميستی و دنباله روانه ای بود که بر کليت جنبش کمونيستی و چپ ايران در فاصله سالهای 57 تا 60 حاکم بود. خط و گرايش غالب بر اکثر احزاب و سازمانهای کمونيستی آن روز ايران در واقع بيانگر انواع درکهای نادرست از ضرورت ايفای نقش رهبری و پيشگامی کمونيستی در جامعه بود و همين درکها بود که مانع از جلو گذاشتن ضرورت و اولويت استراتژيک جنگ خلق و مبارزه مسلحانه قهرآميز برای کسب قدرت سياسی از سوی سازمانهای کمونيست ميشد. يکی از اشکال رايج اين درک، اکونوميسم جان سختی بود که تحت تزهايی چون « پايه گرفتن درون طبقه کارگر »، « از اعتصاب تا قيام »، « آماده نبودن طبقه کارگر برای مبارزه مسلحانه و قيام » فرموله ميشد. اين گرايش تا مدتها درون خود اتحاديه نيز وجود داشت و حتی در مقطع قيام آمل نيز از سوی اقليت سازمان و بعدها تزهای رفيق جان باخته هاشم مازندرانی نمايندگی ميشد. از اواخر سال 60 و با نمودار شدن چشم انداز شکست انقلاب اين گرايش در ميان سازمانهای کمونيست ايران بيشتر پايه گرفت و حتی بر جنگ وسيع و توده ای کردستان نيز تأثيرات منفعل کننده و غير رزمنده ای گذاشت. حتا جرياناتی که به ضرورت مبارزه مسلحانه نيز باور داشتند ( مانند خود اتحاديه ) آن را به مراحل بعدی حواله ميدادند و طبق اين خط نادرست، مبارزه مسلحانه ادامه جنبشهای توده ای از اشکال بدوی و ساده تا اشکال پيچيده و کيفی بود و به نقش تعيين کننده عامل حزب و سازمان انقلابی در به راه انداختن جنگ خلق و مبارزه مسلحانه کم بها ميداد. اين درک خود بيانگر فرم ديگری از انحراف در جنبش بود که به دنباله روی از مردم و حرکات خود به خودی توده ها در جهات مختلف مبارزه طبقاتی منتهی ميشد و گاهاً به تحليلهای نادرست از ماهيت حاکميت خمينی يا ساير نيروهای طبقاتی منجر شد. قيام سربداران در خلاف جهت اين گرايشها بود و به نوعی گسست از اکونوميسم و دنباله روی بود و بازگشت به مبانی پايه ای دخالتگری انقلابی کمونيستی که بر درسهای مهم از پراتيک تاريخی مبارزه طبقاتی پرولتاريا توسط رهبران آن از مارکس تا لنين و مائو تسه دون فرموله شده بود. غرش سلاحهای سربداران درخشش راه نوينی از درک حزب پيشتاز لنينی و تصفيه حساب با دنباله روی و اکونوميسم رو به گسترش در جنبش کمونيستی ايران و تصفيه حساب با اشتباهات عمده خط خود اتحاديه در فاصله بهمن 57 تا خرداد 60 بود که در جزوه مهم و بی مانند با سلاح نقد از سوی خود رفقای اتحاديه جمعبندی شده است.

پنج- قيام سربداران سرآغاز راه نوينی بود که در تمام سطوح و تمام ابعاد بر آينده و حيات اتحاديه کمونيستهای ايران تأثير گذاشت. اين پراتيک خونين و قهرمانانه منبع جمعبندی ها و درسهايی شد تا ادامه بقای اتحاديه را در مسيری رو به جلو و در مدار تکامل و تحول قرار دهد. ضرورت بررسی دلايل شکست قيام به بررسی اشکالات و ايرادات پايه ای تر اين سازمان در گذشته اش و همچنين کل جنبش نوين کمونيستی ايران راه ميداد که به تکامل رفقای اتحاديه در عرصه های تئوريک و پراتيک، بين المللی و داخلي، تشکيلاتی و توده ای امکان داد. دست آورد اين تلاشها و مبارزات خطی و تئوريک در درون خود اتحاديه به درک ضرورت تشکيل حزب کمونيست ايران ( م.ل.م ) راه برد. حزبی که در تلاش است در پيوند با جنبش نوين بين المللی کمونيستی با درک نوينی از دانش مارکسيسم- لنينيسم- مائوئيسم در پرتو جمعبندی انتقادی و علمی از تمام تجارب پراتيک جنبش بين المللی کمونيستی و تجارب انقلابات و دولتهای سوسياليستی گذشته از کمون پاريس تا انقلاب اکتبر، انقلاب چين و انقلاب فرهنگی


پرولتاريايی به درک و سنتز نوينی از اين دانش و اين پراتيک دست يابد و آن را همچون مشعلی فراراه گامهای بزرگ و خيزشهای انقلابی آتی چه در ايران و چه در سطح جهان قرار دهد. بدون شک قيام پر افتخار سربداران که در آميزه ای از جسارت و آگاهي، شور و شناخت، درک ضرورت و آزادی بر باليد و شعله ور شد نقشی بس مهم در اين مسير و اين روند داشته است.

 

سرخ سرخ

 

از: تینا به یاد تورج و بابک رفقای جانباخته در قیام آمل

هفده ساله بودی که گفتی

سر به دار میدهی

تن به ستم؟.............نه!!

و تنت

سرخ کرد

وطنت را

سرخ ِسرخ.

زمان ايستاد

و تو هفده ساله ماندی

آن زمان که من

نخستين نفسم را

به نالهی کشداری

گريستم *

هفده ساله بودی و سرخ

سرخِ سرخ

وقتی که هفت ساله شدم

سپيد

خط خطی ام می کردند به سياه *

زمان ايستاده بود در هفده سالگی

تو هفده ساله بودی

من هم هفده ساله شدم

تو قاطعيتت را با گلوله بر خطِ زمان

 ترسيم کردی و من

ترديدم را با ترس

 در سکوتِ شب

تقسيم *

تو هفده ساله ماندی

من بيست ساله شدم

فکر می کردم

که فکر می کنم

حرف می زدم

که حرف می زنم *

میدانم که سی ساله میشوم

وقتی که تو هفده ساله ماندهای

سرخ

سرخ ِسرخ

بی ترديد

با گلوله

در آمل

و شايد هفتاد ساله شوم و سنگ

اگر که سی ساله نشوم و سرخ *

 

پيمان سرخ

 از: آزاد پاک باز

نيامده ام به آمل

برای وداع با پيکر سرختان

می جويم در اين شبانگاه

سلاح بر زمين افتادهاتان را

سلاحی از جنس کينه

از جنس عشق

که برابری می جست

و به جرم همدستی با خلق بر زمين افتاد

اما مخوريد غم!

                   ما آمده ايم

 با شمايم ای گذشتگان

ای جويندگان لطافت گل سرخ

 که شبانگاهان آفتاب را فرياد کشيديد

آری مخوريد غم!

آمده ايم

         به جنگ خفاشانِ غار نشين

 آخر ما همان بذرهای کاشته شده به دستِ شما در زمينِ خلقيم

همان نطفههای بسته شده در دريا

آری بی شک ما همدستِ شماييم

و کينهِ مان

عقلهای سرخمان

برابر جوييمان

ستمهای رفته برما

                     همه از جنسِ شماست

ما سرا پا کينهايم آخر

در اين روزگاران که میمکَند از وجودمان آزادی را

ديگر صلح با زالوها معنا ندارد

آری ما آمدهايم

تا در گسترهی اين جهان

کارهای نيمه تمام را کنيم تمام

انتقامهای نگرفته گيريم

دلهای غم زده دهيم جلا

سفرهی برابری گستريم همهجا

 پس بسپاريد به ياد!

                    قرارمان

                          روز موعود

در سرزمين بارور شده از بذرِ گلِ سرخ

 

يک دو سه

 

از:  بهاره - آمل - فروردين 1388

يک ... دو ... سه/ ...

مغزم مور مور ميشد و هر قدم فرياد رهائی را

از زير خاکی که بر آن درختهای ستبر جان گرفته بودند

و در جان هر يک روحی عظيم جاری بود ميشنفتم

آنها فرياد ميزدند

و به سرودی آزادی را تصوير ميکردند

دوشادوش مرگ در جنگل صدايشان ميپيچيد

اما امروز حتا نامشان را نميدانستيم

بانوی گمنام/ ...

تنم مور مور ميشد و در آن متروک خاک سبز

که کس نميداند شمار آنهائی که زير خروارها خاک پلک برهم نهادهاند و رهائی را شايستهاند به چند ميرسد

بغضم را قورت ميدهم

پرنده نوپرواز بر آسمان بلند

سرانجام پر باز ميکند!

(توضيح: فروردين 1388، در آمل، توانستيم مزار فرح خرمنژاد را که همراه با هشت تن ديگر از سربداران در 8 بهمن 1360 در استاديوم شهر آمل تيرباران شدند بيابيم و بر رويش سنگی بگذاريم. اين شعر بيان احساسات يکی از دختران جوان گروهمان در آن موقع است.)

 

 

گزيده هايی از ميان نامه ها  در موردکتاب "پرنده نو پرواز"

 

کتاب "پرنده نو پرواز" شرح کاملی ازجديت در تفکر و پراتيک سياسي، اعتقاد و باور به کمونيسم ، خصوصيات اخلاقی و ديسيپلين و نظم در يک حرکت بزرگ را در باره جوانانی که باور به تغيير و دگر گونی  داشتند و از دل يک انقلاب مردمی سقط شده بيرون آمده بودند را به خواننده می دهد. اين کتاب به دلايل شکست قيام آمل و چگونگی برخورد وحشيانه و ارتجاعی  رژيم با جوانان کمونيست و انقلابی که برای رهايی و آزادی توده مردم به عالی ترين شکل مبارزه سياسی روی آوردند، می پردازد.....

در صفحه آخر روزنامه جام جم ستونی به شرح و معرفی اتحاديه کمونيستهای ايران و واقعه آمل اختصاص داشت و جالب اينجا بود که در آنجا به اين موضوع اشاره شده بود که اين قيام در 5 بهمن آغاز شد. تمام اين مسائل حکايت از اين دارد که رژيم واقعا به وحشت افتاده است. اين يک رويا و توهم و خوش بينی نيست. يک واقعيت است. رژيم شبح کمونيسم و مارکسيسم را ديده و حس کرده است.... به همين دليل  حالا دوباره بند کرده اند به مارکسيستها و کمونيستها و تفکرات چپ. زيرا اين تفکر است که دشمن دائمی و هميشگی آنهاست. ...

سربداران نشان دادند که انسان ميتواند سرنوشت خود را بدست بگيرد و با فکر همکاری و تعهد کارهای بزرگی را انجام دهد. اهميت اين کتاب برای نسلهای آينده اثبات اين عقيده است که انسان بايد فکر کند و چاره کند چرا که تاريخ نشان داده است که ما بيش از هر چيز به فکر و چاره نيازمنديم. در واقع بی اعتمادی به يک دولت يا قبول نکردن آن بايد پيش درآمد عملهای آينده باشد در غير اين صورتبه سرفرودآوردن ميانجامد. نسلهای جوان بايد بدانند که تصميم نگرفتن در هيچ شرايطی بهتر از تصميم گرفتن نيست. در کشوری مانند ايران در مقابل دولتهای ارتجاعی حاکم نياز به مبارزه ی قهر آميز هميشه بوده و خواهد بود؛ آگاه بودن به اين امر و شناخت علمی داشتن از آن و چگونگی استفاده از اين شيوه مبارزه برای جوانان بسيار با ارزش است. بخاطر اينکه راه مسالمت آميز هميشه چاره نيست و فقط به ظاهر آسانتر است. زيرا موجب شکست و خونريزی بيشتر از تن مردم می شود. تبليغ مبارزه بدون خشونت نبايد جنبه ی فريب کاری بگيرد و آشنا کردن مردم با ضرورت مبارزه قهرآميز بايد با مسوليت باشد. انتخاب به عهده ی انسانهای وظيفه شناس است...

رفقای سربدار تلاش کردند تا آن بلايی که بر سر مردم ايران طی ۲۸سال گذشته آمده صورت تحقق نگيرد. هر چند آن رفقا شکست خوردند اما مبارزه شان درسهای مهمی از خود به جای گذاشت. کتاب «پرنده نوپرواز» تاريخ را نوشت و خود زندگيجديدی را در پيش گرفت. زنده باد رفقايی که ماندند تا حقيقت را بازگو کنند...

کتاب پرنده نوپرواز به درستياول به تحليل اوضاع وقت ميپردازد و بعد راجع به سازمان و اختلاف نظرهايی که هميشه هست و در مورد تصميمی که گرفته شد يعنی قيام مسلحانه. همچنين نکات مهميخاطر نشان ميشوند مانند اهميت مبارزه مسلحانه، انتخاب محل، ضرورت يک حرکت جدی و تبادل نظر و تحقيق که به صورت مفيدی انجام گرفته بود. همه اينها نشان می دهد که يک عمل کورکورانه يا ماجراجويانه نبود...جلوتر که ميرويم ميخوانيم که آمادگی سياسی خلق مدّ نظر بوده است همچنين به کار گرفتن درست مسائل لجيستيکی و همچنين آماده ساختن بقيهی رفقا به طور فشرده که نکات بسيار مهميهستند؛ و از خصوصيت و قابليتهای کاری و اخلاقی رفقا نيز به نحو احسنت استفاده شده...نکتهی بعدی اشاره های مختلف در باره جنگ مسلحانه و تحليل آن و ارتباط با مبارزه آنها است به تئوريهای مائو و همچنين قيام مشروطه و فرق بين قيام و جنگ اشاره ميشود.....

البته به نقاط ضعف و همچنين علل شکست قيام و اشتباهات نيز به اندازه کافی در کتاب اشاره شده است. کاری که سطح بالای فکری و حرفهی بودن را مشخص ميکند نقطه نظری که ضامن پيروزيهای آينده خواهد بود و وفادار بودن به گذشته را بطور واقعی ميسر می سازد. نقد خطاها و اشتباهات خود نيازمند شجاعت خاصی است....

نکته ديگر، که از اهميت ويژه ای برخوردار است آوردن متن اعلاميهی نظامی سربداران است اين کار بخوبی نشان ميدهد که سربداران با خلق ايران در تماس بودند و از اهميت روابط عمومی و اطلاع رسانی آگاه بودند....

آيا آنهمه کمونيست و انقلابی که کشتند باعث شد که تفکر کمونيسم و مبارزه به پايان برسد؟ آنها حتی از مرده اين افراد نيز وحشت داشتند و دارند. جنازه آنها را به خانواده هايشان ندادند و هنوز بعد از سالها مانع برگزاری مراسم در خاوران و خاوران ها می باشند. اين روزها به دستگيری جوانانی که تفکر مارکسيستی دارند مشغولند و حتی به فرزندان کسانی که در دهه 60 اعدام شده اند نيز رحم نمی کنند. اما نه تنها کارهايشان نتيجه نداد بلکه به ضد خود نيز بدل شد. از خاک سربداران و سر بدارانها جوانه هايی رويش کرد که اکنون به نهالهايی پر ثمر تبديل شده اند. نمونه اين نهالها من و امثال من است. نمونه آن جوانانی است که در طی اينمدت جسورانه و خشمگين در خيابانها بودند و خواب از چشم دشمنان ربوده بودند و حالا جمهوری اسلامی دوباره به اين نتيجه رسيده که اين تفکر مارکسيسم و کمونيسم است که باعث همه اين اتفاقات شده و دوباره در حال گسترش ميان جوانان است. آنها بايد بدانند که چيز عجيبی نيست چرا که کمونيسم علم  رهايی بخش نوع بشر است و ما جوانه های درختان به خاک افتاده سالهای 60هستيم که تا آخر ايستاده ايم و مبارزه می کنيم. اگر چه سربداران را گرفتيد و کشتيد اما فکر و ايده ها و درسهايشان امروز عميق تر و با بينشی علمی در دسترس نسل ما ست. امروز، نسل ما بايد تلاش کند که با مسلح شدن به آخرين دستاوردهايی که پرولتاريای جهانی کسب کرده بيش از هر زمان ديگر به ميان توده های مردم رفته  و با بردن آگاهي، نه تنها طبقه کارگر بلکه بشريت را نجات دهد...

تصور ديگری که بعدها در آمل زمانی که در محلات