زير چهره زيباي عاطفه بنويسيد:

اين است سند جنايت جمهوري اسلامي!

و هر کوي و برزن را با آن پر کنيد،

آنچنان که ننگ اين جنايت بر خاطره آحاد مردم کشورحک شود

 

حاجي رضائي، قاضي دادگستري جمهوري اسلامي، شخصا طناب دار را به گردن عاطفه ي 16 ساله انداخت. قبل از اعدام، قاضي و 2 تن از ماموران انتظامي اش به نام هاي ذبيحي و مولائي سه شبانه روز به وي تجاوز گروهي کردند. قاضي شخصا او را شکنجه داد که "اعتراف کند" 22 سال دارد. قاضي اينکار را کرد تا قوه قضائيه جمهوري اسلامي در مجامع بين المللي قاتل کودکان شناخته نشود ( در چارچوب قانون اسلامي کارش بي نقص و عيب بود زيرا در ايران اسلامي طبق قانون مي توان دختر را از 9 سالگي به بعد کشت، فروخت و به او تجاوز شرعي کرد). پس از اعدام و بخاکسپاري عاطفه، جسدش را شبانه دزديدند تا اثري از او نماند.

عاطفه کيست که گردانندگان جمهوري اسلامي اين چنين از او در هراسند؟ عاطفه زن ايراني است. ستمديده و برده اي که اکنون يک آتشفشان بي قرار است. مردمي که در صحنه اعدام بودند شهادت مي دهند، قاضي رضائي هنگام به دار کشيدن عاطفه گفت او "بخاطر زبان تندش اعدام مي شود". عاطفه در دادگاه پرخاش کرد و به قاضي جواب داد. عاطفه وکيل نداشت اما زبان تندش ادعانامه اي برنده عليه نظام جمهوري اسلامي و قوانين دوران برده داريش بود؛ عاطفه به اعتراض حجابش را بسوي قاضي پرتاب کرد و گفت: من نبايد اعدام شوم، مجرمين واقعي بايد اعدام شوند. مي گويند عاطفه "مهجور" بود. وي قبل از مرگ حکمي را صادر کرد که عاقلترين افراد اين مرز و بوم صادر مي کنند.

عاطفه، دختر معصوم مردم فقير و زحمتکش ما زير دست و پاي جانيان جمهوري اسلامي جان باخت و اشک حسرت بر ديدگان مردم جاري شد. حسرت انتقام از اين جانيان، حسرت بلند کردن توفاني مهيب که طومار اينان را يکبار براي هميشه درهم پيچد؛ حسرت بر پا کردن آتشي که دودمان آخوندهاي گنديده را بسوزاند و جان سرد جامعه ما را گرم کند. حسرتي که بايد به اشتياق و تلاش تبديل شود.

مدتي است که از وقوع اين جنايت جگرخراش مي گذرد. اما هنوز زخمي تازه است. قتل بيرحمانه و قانوني عاطفه اولين جنايت از نوع خودش نبود و بيان فشرده ضربات کشنده ي قانوني و اجتماعي است که هر روز و هر ثانيه بر زنان وارد مي شود. جامعه ديگر تاب تحمل ادامه اين همه جنايت را ندارد. صداهاي اعتراض از گوشه و کنار بلند مي شود و شتاب مي گيرد. اين واقعه مي تواند تبديل به يک مسئله سراسري و ملي شود. پرونده اين جنايت مي تواند تبديل به يک ادعانامه ملي شود و در سطح جهاني بعنوان سند جنايت جمهوري اسلامي عليه زنان، به نمايش درآيد.

يک حقوق دان و استاد دانشگاه که بسختي بتوان وي را منتقد رژيم خواند در نامه سرگشاده اي خطاب به رئيس قوه قضائيه ضمن تعريف و تمجيد از شاهرودي با اشاره به عکس عاطفه رجبي در روزنامه ها به وي هشدار داده است که : "... تا پايان عمر از زير بار آن نگاه معصوم رهائي نخواهيد داشت." وي ضمن گناهکار دانستن قاضي شهرستان نکا و ديوان عالي کشور در رابطه با اعدام "غير قانوني" عاطفه اظهار نظر کرده و مي گويد، "حاشيه اين پرونده از باب قانوني آنقدر فراوان است که مطمئن باشيد در آينده رساله ها راجع به اين واقعه خواهند نوشت." البته، وکلا و حقوق دانان و فعالين حقوق بشر براي همه گير و جهاني کردن پرونده اين جنايت، مي توانند استدلالات حقوقي بياورند اما زنان و مردان جامعه ما بايد بدانند که داد عاطفه و زنان ايران را تنها با سرنگون کردن جمهوري اسلامي مي توان گرفت. زن در جمهوري اسلامي برده است. و قانون کشور اين موقعيت را با صراحت رسميت بخشيده است.

از خود سوال کنيد، اين چه کشوري است که زن را بخاطر رابطه جنسي با مردي اعدام مي کنند ولي مرد را بخاطر همان کار پس از 100 ضربه شلاق آزاد مي کنند؟ اين کشوري است که در آن زن قانونا برده است. حاجي رضائي عاطفه را به جرم "زناي محصنه" و طبق قانوني که مربوط به تنبيه زني است که به شوهر (يعني به صاحب خود) بي وفائي جنسي کرده، اعدام کرد. اما عاطفه مجرد بود و طبق قوانين اسلامي فقط شلاق خوردن بايد نصيبش مي شد و اگر اين شلاق خورد سه بار تکرار مي شد، بار چهارم مرگ نصيبش مي شد! حال از خود سوال کنيد، چه منطق بيمار و پوسيده اي پشت اين قانون نهفته است که به زن مجرد (يعني کسي که هنوز صاحب ندارد) تا 3 بار "ارفاق" مي کند و زن شوهردار را در جا اعدام مي کند؟ اين منطق عصر برده داريست و اين کشوري است که قوانين عصر برده داري در آن حاکم است. زن شوهر دار يعني برده اي که صاحب دارد. در عصر برده داري، برده اي را که به صاحبش خيانت مي کرد در جا مي کشتند تا برده هاي ديگر فکر خيانت به صاحب خود را نکنند. اين است جمهوري اسلامي ايران. نه کم و نه بيش!

با اين ترتيب، حتا طبق قوانين جزائي جمهوري اسلامي که هزاران راه براي مجرم شناختن زنان ارائه داده است، حاجي رضائي "غير قانوني" عمل کرده است. مقامات قضائي جمهوري اسلامي نيز اين را خوب مي دانند اما دم بر نياورده اند. دليل اين امر واضح است. موجوديت جمهوري اسلامي به سرکوب زنان وابسته است و نمي تواند پيامي جز سرکوب و وحشت براي زنان داشته باشد. سران رژيم در يکي از جلسه هاي اخير خود به اين نتيجه رسيده اند که "مسئله حجاب زنان براي جمهوري اسلامي مسئله پوشش نيست بلکه يک مسئله استراتژيک است". يعني اينکه بود و نبود جمهوري اسلامي به سياست هاي ضد زن آن وابسته است و هرگونه کوتاه آمدن در اين زمينه موجوديت رژيم را بخطر مي اندازد. زن ستيزي جمهوري اسلامي فقط بخاطر آن نيست که مي خواهد آئين و آداب اخلاقي اسلام را به زنان تحميل کند. هر چند اين مشغله ارتجاعي و پوسيده بخودي خود رنج و مصائب بيحساب براي زنان به بار آورده است و منشاء جناياتي است که مردان جامعه مستمرا عليه زنان مرتکب مي شوند و عامل اصلي خودکشي هاي گسترده در ميان زنان است. اما مسئله فقط اين نيست. همه مي دانند که همين قضات قوه قضائيه و پاسداران و نيروهاي انتظامي قوه مجريه که دختري را به جرم "اعمال منافي عفت" اعدام مي کنند خودشان شبکه هاي سودآور فحشا و صادرات زن به شيخ نشينها را اداره مي کنند. بر کسي پوشيده نيست که حاکميت نظام اسلامي 300 هزار فاحشه حرفه اي توليد کرده است. پس مسئله جمهوري اسلامي از اين اعدامها تحت عنوان "حفظ عفت" چيست؟ جواب اين است که سرکوب زنان براي موجوديت جمهوري اسلامي يک شرط لازم است. براي همين قاضي رضائي را حتا پس از اينکه توسط نيروهاي اطلاعات رژيم دستگير شد و اعتراف کرد که قبل از اعدام عاطفه به وي تجاوز کرده است، به چند ضربه شلاق محکوم کرده و آزادش کردند. سران رژيم جمهوري اسلامي بدين طريق مي خواهند يکبار ديگر به زنان بفهمانند که " در اين نظام شما برده ايد و برده خواهيد ماند"! قاضي رضائي با اعدام عاطفه در ملاء عام مي خواست تاکيد کند که "شما زنان پشيزي هم نمي ارزيد و دمار از روزگارتان خواهيم آورد"!

حال از خود سوال کنيد آيا مي توان جواب اين پيام ها را بطور مسالمت آميز داد؟ مگر نه اينکه اين رژيم از بدو تاسيس خود به زنان اعلان جنگ داده و اين جنگ را بطرق مختلف پيش برده است؟ آيا وظيفه عاجل کمونيستها اين نيست که خشم زنان را به نيروي عظيم، به توفاني که برج و باروي جمهوري اسلامي را درهم شکند، تبديل کنند؟ توده هاي زن در جامعه ما آماده اند که متشکل شوند. اما نه در تشکلات مصالحه جو و خوش آب و رنگ و دفتر و دستک دار. بلکه در تشکلاتي رزمنده که بتواند نيروي زنان را براي يک مبارزه جدي با رژيم ضد زن جمهوري اسلامي آماده کند. زنان آماده اند که در جنبش زنان متشکل شوند نه براي همزيستي با جمهوري اسلامي و تلاش براي اصلاح آن، بلکه براي کندن بنيادهاي اين رژيم خونخوار و بيرحم. براي اينکه طناب دار را از گردن عاطفه ها بيرون آورند و بر گردن رهبران و سراي جمهوري اسلامي بيندازند.

 

حزب کمونيست ايران ( م ل م ) www.sarbedaran.org